|
|
|
|
|
اميد كه عاقبت فرشيدي همان سرانجام ملخكي باشد كه يه بار جست و دوبار جست اما .... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 19:59 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
ديروز وزير كشور دولت نهم در يك اقدام خارقالعاده جديد از كوتاه شدن عمر شوراي شهر سوم خبر داد. مطمئنا تحليلهاي زيادي از ابعاد مختلف نسبت به اين گفتههاي ايشان ارائه شده و ميشود. اما در باب ناديده انگاري حق مردم نكتهاي ناگفته مانده كه بد نيست نوشته بشه. به ياد ميآرم زماني كه لايحه اصلاح قانون شوراها در مجلس مطرح بود، بسياري از نمايندگان اصرار داشتند تا اين لايحه پيش از انتخابات سومين دوره شوراها اصلاح و نهايي بشه تا مردم بدانند كه تحت چه قانوني و با چه اختياراتي نمايندگانشان را به شوراها ميفرستند. باز هم زماني كه طرح تجميع انتخابات رياست جمهوري و شوراها مطرح بود محمدرضا ميرتاجالديني به عنوان طراح در توضيح فوريت آن ميگفت كه لازم است مردم بدانند كه نمايندگانشان را براي چه مدت به شوراها ميفرستند؛ يعني اگر انتخابات شوراي چهارم با رياست جمهوري دهم تجميع شود، مردم به كساني براي دو سال راي خواهند داد و اگر شوراي شهر چهارم با رياست جمهوري يازدهم تجميع شود، مردم منتخبينشان را براي 6 سال به شوراي سوم ميفرستند. اما توجهي به اين توضيح نشد. صحبتهاي ديروز پورمحمدي گوياي آن بود كه آقاي وزير بيتوجه به اينكه مردم نمايندگانشان را براي 4 سال به شوراها فرستادهاند؛ قصد ذبح حق مردم در انتخاب اين نمايندگان را دارد. البته توجيه آقاي وزير اين است كه چون طول دوره مجلس و رياست جمهوري صراحتا در قانون 4 سال قيد شده نميتوان از آن كاست يا به آن افزود. پس چارهاي نيست جز ذبح شوراها! جالب آنكه امروز حدادعادل هم در كنفرانس مطبوعاتياش با برشماري محسنات تجميع انتخابات گفت طبيعيه كه در تجميع از طول دوره يكي كم شود يا به طول دوره ديگراي اضافه بشه. رييس قوه مقننه در ادامه اظهار نظر جالبش گفت كه اگه مردم از نمايندگان شوراي شهر سوم راضي باشن، دوباره به آنها براي دوره بعد راي خواهند داد! باورتان ميشود به همين راحتي و خوشمزهگي حق مردم در دو قوه ضايع بشه! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 19:20 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
محمود احمدينژاد كه اين روزها بسياري او را رييس جمهور پيشبيني ناشدني مينامند؛ ميل زيادي به اعلام خبرهاي خوش دارد. "خبر آمد خبري ميآيد" تيز تبليغاتي خوش صدايي كه طي يك هفته گذشته گاه و بيگاه از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش ميشد و چه بسا بسياري از مردم عوام مفهوم آن را نميدانستند؛ پيش درآمد خبر خوشي بود كه آقاي رييس جمهور وعده داده بود امروز اعلانش كند. اين اولين باري نيست كه او نيت خوش خبري كرده است. اولين خبر خوش، دستيابي به كيك زرد در روند فنآوري صلحآميز هستهاي بود كه هاشمي رفسنجاني رقيب رييس جمهور كنوني ايران يك روز زودتر آن را اعلام كرد. خبر خوش دوم دستيابي به واكسن ايدز بود كه روزنامه اعتمادملي يك روز زودتر به نقل از فرهادي وزير اسبق بهداشت آن را منتشر كرد. خبر سوم را هم باز روزنامه اعتمادملي يك روز زودتر (يعني ديروز) از دل مصاحبه اختصاصي با محمد سعيدي معاون امور بين الملل سازمان انرژي اتمي درآورد و منتشر نمود*. در عالم خبر به خبرهاي تكراري، خبر سوخته ميگيند. از اين رو هر سه خبر خوش آقاي رييس جمهور كه موجي از تبليغ را پيشاپيش به ميدان آورده بود؛ سوخته به شمار ميرود. اما خبر خوش سوم رييسجمهور در نطنز با كمال افتخار اعلام كرد كه ايران در زمينه توليد سوخته هستهيي جزء كشورهاي توليدكننده صنعتي اين سوخت قرار گرفته است. 1- اگر چه ايشان اين دستاورد بزرگ را به محضر مقام معظم رهبري و ملت ايران تبريك گفتند اما يادي از تلاشگران اين عرصه در اعصار گذشته ننمودند. اتفااقا اين از جمله مشخصههاي آقاي رييس جمهور است. احمدينژاد همواره آنچنان بادي به قبقب مياندازد و خبرهاي خوش را در كلام جاري ميسازند كه گويي شخصا براي كسب آن عرق ريختهاند و نه هيچ مخلوق ديگري در اين كره خاكي. كاش دلسوزان نزديك به ايشان يادآور ميشدند كه اين دستاوردها حاصل تلاش و توجه دولتمردان پيشيني است كه آقاي رييس جمهور هرازچندگاهي آنان را از لب تيغ طعن خود ميگذرانند. 2- اي كاش مشاوران احمدينژاد تفاوت ميان دستيابي و در آستانه دستيابي قرار داشتن را به ايشان متذكر ميشدند. در حالي كه رييس سازمان انرژي اتمي از دستيابي به توليد انبوه سانتريفيوژ و آغاز توليد صنعتي خبر داده بود؛ رييس جمهور از ايران به عنوان كشوري كه به توليد كامل چرخه سوخت دستيافته ياد كرد. درحالي كه تفاوت از زمين تا آسمان است. بيترديد آنانكه در خارج از خاكهاي اين كهن ديار چشم خشم به آن دوختهاند با شنيدن خبر خوش رييس جمهور ايران كه عمق صحت آن محل ترديد است؛ بيش از پيش دندان تيز خواهند كرد. كاش براي دوشيدن يك ليوان شير هزينه يك گاو كامل را به اين ملت نجيب تحميل نميكردند! *{ اينها را صرفا از باب خبري نوشتم، نه عرق ملي به روزنامه متبوعم!} |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 21:3 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
از وقتي از ايسنا اومدم بيرون خيلي چيزها رو ترك كردم. يكي اش همين وبلاگ نويسي بود. الان كه يكسال و سه ماه از اون تاريخ ميگذره، حسابي جاي خالي اين نوع نگارش را حس ميكنم. به خاطر همين تصميمي گرفتم دوباره شروع كنم. البته ميخواستم با يك اسم تازه و قالبي تازه بار ديگه وارد اين وادي مجازي بشم، اما كمان آرش همون كمانه و قلم هموق قلم و هدف همون هدف! پس رجعتي دوباره كردم به همين ديار قديم.البته فنون وبلاگ نويسي را هم كم و بيش فراموش كردم! ولي اميدوارم با ممارست به ياد آورم آنچه كه ميدانستم روزگاري. تو اين مدت طولاني در مورد خيلي چيزها ميخواستم بنويسم كه نشد. اميد اينكه از حالا به بعد اينقدر فرصت پيدا كنم كه بخشي از مطالب از قلم افتاده رو دوباره بنويسم. به قول مرحوم نادعليزاده* دعا بفرماييد! *مرحوم نادعليزاده همون محمدعلي نادعليزاده جانشين دكتر فاتح به عنوان مدير عامل ايسناست. از جمله مواردي كه در دوران غيبت كبري وبلاگي من رخ داد و فرصت نشد در موردش بنويسم، همين مساله بود. كرسي مديريت به نادعلي هم وفا نكرد و مير حميد حسنزاده اين روزها به اين كرسي تكيه زده. از اونجا كه مرسوم بود در ايسنا به كساني كه اين خبرگزاري را به هر علتي ترك ميكنند؛ پيشوند مرحوم اعطا بشه و منم از جمله همون مرحومين هستم؛ جناب نادعليزاده را مرحوم خواندم. البته ايشان همچنان در قيد حيات دنيوي هستند و بعيد نيست كه ناظر بر اعمال بنده و ديگران هم باشند! عبارت "دعا بفرماييد!" از جمله تكيه كلامهاي ايشان بود. خداوند همه مرحومين را بيامرزد! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 20:6 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
در باب مظلومیت حسین (ع)، شهید راه آزادی و مردانگی و دفاع از شعاعر دینی، بسیار نوشته اند و گفته اند. ولی البته گاهی می توان بدون خواندن و شنیدن آنچه که نوشته و گفته شود، پی به مظلومیت حسین برد. آنگاه که کسانی به بهانه عذاداری سید و سالار شهدا احساسات مذهبی مردم را در جهت منافع خود قلقلک می دهند و با معرفی کسانی به عنوان حسین زمانه و یا یزید دوران به افکار عمومی جهت می دهند. یا منبری هایی که آنقدر حسین را خار و خفیف می کنند که حتی دیگر شایسته امامت هم دیده نمی شود. یا عذادارانی که بی تفاوت بودنشان به مراتب سنگین تر از همدردی اشان است. کسانی که حضورشان سور عزای امام با پارتی های دوره ای تفاوتی ندارد و در هر دو به یک شکل ظاهر می شوند. کسانی که.... مظلوم حسین! به راستی اگر امام این عذاداری ها را نخواهد که را باید ببیند؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 22:59 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزها صحنه های بدیعی در تلوزیون از آوان انقلاب پخش می شه. صحنه هایی که شاید فقط همین یکبار شانس دیدنش را داشته باشیم. صحنه هایی از شور و حرارت مردم انقلابی که آن همه شوق در آنها، این روزها از نگاه نوجوانان بی توجیه و حتی غیرقابل درک است.
در این تصاویر دیدم که کودکان خردسال را لای پتو پیچیده بودند و با خودشان به راهپیمایی آورده بودند. اگر چه در این تصاویر حضور زنان بی حجاب غالبا سانسور می شود و انقلابیون تنها با یک پوشش خاص دیده می شوند ولی یکی از شعارهای آنان که بی اغراق از سوی تمامی آنها به زبان می آمد به نظرم جالب بود. شعار "حزب فقط حزب الله/ رهبر فقط روح الله" ۲۸ سال از آن روزها می گذرد. اگر چه در آن زمان پا به عرصه خلقت نگذاشته بودم ولی مطمئنم که آنچه که امروز به عنوان حزب الله در جامعه مرسوم است آنچیزی نیست که آنها در شعارهایشان فریاد می زدند. کاش زمانی بود تا همانها بگویند که در این سالها چه شد که از آن روح (شعار) چنین کالبدی درآمد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 20:6 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره شاخ گاو را شکاندم و ۲۳ واحد درسی این ترم را پشت سر گذاشتم.(البته از یکی از امتحانها جا موندم!) تعویق در وب لاگ نویسی به همین علت بود. امیدوارم پشتم باد نخورده باشه و بتونم مرتب تر از گذشته بنویسم. راستی قالب جدید اگر سراغ دارین معرفی کنید تا کمی در هوای تازه نفس بکشم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 20:47 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
با خواندن تیتر خبر "آغاز مراسم اربعین شهدای ایسنا با پیام خاتمی" احساس کردم که قلبم در حال ایستادن است. در کوتاهترین وقت ممکن خودم را به ایسنا رسوندم. شبیه همان شبی بود که با شنیدن خبر شهادت بچه ها از دانشگاه به ایسنا برگشتم. همچنان گرد ماتم را تو چشم های بچه ها می شد دید. ولی آن دفعه ورود به ایسنا میخ کوبانه تر و حزن انگیز تر بود. تفاوتش هم در تلائلو صوت قرآن بود که آن بار با شنیدنش بغضم ترکید و اینبار با یادآوریش. تندیسی که برای یادبود بچه ها ساخته بودند در پوشش پرده های نمازخانه ایسنا که دورادورش کشیده بودند قرار داشت و بی مهابا باد از آن پرده می گشود. عکس های حسن قریب و اسماعیل عمرانی در کنار میزبانان صاحب عزای ایسنا همان حال و هوای اشک آلود و بغض آمیز ۴۵ روز پیش را داشت. برخی بچه های قدیمی هم آمده بودند. از همه بیشتر از حضور سید حسن خمینی خوشحال شدم. حضورش به نوعی برای بازماندگان آن دو شهید التیام دهنده بود. البته دلم برای چهره قریب پدر قریب سوخت. چقدر از دیده بوسی با نوه امام خوشحال به نظر می رسید ولی مطمئنا دلش می خواست پسرش زنده می ماند تا اینکه در چنین موقعیتی قراربگیرد!؟ از تندیس پرده برداری شد. آنگاه بود که دیگر سیل اشکان مادران آن دو شهید را امان نبود. جایشان تا همیشه در جمع ایسناییان خالی است. یادشان زنده باد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 18:14 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره پس از مدتها توانستم فیل تو شیشه کنم و یک تصمیم بگیرم. تا حالا خیلی در این زمینه شعار داده بودم ولی در وهله عمل واقعا سخته!
عادت کرده ام که در ابتدای هر مکالمه تلفنی ای بگویم: وزیری هستم از ایسنا مزاحمتون می شم... ۴ سال و نیمه که هر روز صبح به نیت عزیمت به ایسنا از خونه می زنم بیرون و شب ها اگر چه خسته ولی با امید به فردای پرخبر تر برمیگردم. ۴ سال و نیمه که با یک جمع صمیمی روزهام رو شب می کنم. روزهایی پر از خاطرات خوش. چه با خنده چه با گریه! وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم که لحظه لحظهء این سالها و خشت به خشت ایسنا در ذهنم خاطره ساز شده. چه اون روزی که مامور به راه اندازی ایسنای الزهرا شدم، چه اون روزی که با کلی ذوق به سرویس سیاسی پا گذاشتم، جه اون روزی که حاشیه های پر هیاهوی مراسم حسینه ارشاد را می نوشتم و از حساسیت های ارسال چنین اخباری مطلع می شدم، چه اون روزی که جواب درخواستم را مهدوی کنی با معرفی مصباحی مقدم به عنوان سخنگوی جامعه روحانیت داد، چه اون روزی که اولین مصاحبه تفصیلی ایسنا با سعید حجاریان را گرفتم، چه اون روزی که علی رغم میل باطنی ناگزیر به تغییر حوزه کاری ام از سیاست داخلی به پارلمانی شدم، چه اون روزی که .... همه و همه روزهای ایسنا خاطره است و تلخ ترینش هجرت فاتح بود و پرکشیدن دو همکار عزیزمون به دیار باقی ولی شیرین ترینش را نمی تونم انتخاب کنم .... از ایسنا رفتن یه روزهایی تو خاطرم هم نمی گنجید، چه برسه بعد از وصیت فاتح که ایسنا را موقع رفتنش به تک تک بچه ها می سپرد و البته هنوز هم نمی گنجد. یکی از آرزوهای فاتح رواج فرهنگ ایسنایی (فرهنگ کار زیاد و بی منت و خسته گی ناپذیر) در تمام فضای رسانه ای کشور بود. با این وجود وقتی یکی از ابزارهای تحقق این آرزو را حضور رسولان ایسنا در دیگر رسانه ها دانستم به مذاقش خوش نیامد و آن را توصیه نکرد... از امروز پا به روزنامه اعتماد ملی نهادم ولی همچنان با خاستگاه ایسنایی و دلی که در گرو ایسنا است و البته با آرزوی ادامه همکاری با آن.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 19:48 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
هرازگاهی داد از تفکر و عملکرد متحجرین از نهاد دلسوزان اسلام و انقلاب بر می آید که همیشه و همیشه هم فغان گونه است و چشمها در پی گوشهای شنوا!
این روزها بر شمار تیرهایی که بال جمهوریت نظام را نشانه رفته اند افزوده شده و برخی نیز از پاشیدن نمک بر زخم آن دریغ نمی ورزند. و البته بال اسلامیت نیز از نگاه تنگ متحجران در امان نمانده. تند روی ها و تکتازی های مصباح یزدی کم بود، سخن پراکنی های کم وزنانی چون غرویان نیز بر آن افزوده شد. او در پی تشکیک های استادش مصباح در خصوص نگاه واقعی امامی -که میزان را رای ملت دانسته بود- به جمهوریت و حق رای ملت، سوالاتی را مطرح کرده که با اندکی تورق صحیفه نور می توان پاسخ قاطع آنها را یافت. در روزگاری که نو تکیه زنندگان به اریکه قدرت سر در آبشخور مکتب عالمی چون مصباح دارند، تنها باید به امید پاسخ کوبنده مدعیان پیروی از خط امام(ره) دل بست. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 12:4 توسط نسرین وزیری
|
|
||