تبليغاتX
آرش کمانگیر
مرز را پرواز تیری می دهدسامان! کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان!

تصویب لایحهء اطلاعات آزاد در هیات دولت؛ تیتر خبری بود که من را به فکر وا داشت. شاید این از جمله آخرین تلاشهای دولت اصلاحات برای آزادی جریان اطلاع رسانی باشد.

اصلا مگر نه اینکه بر اساس اصل 24 قانون اساسی؛ نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد، یا بر اساس اصل 23 هر ایرانی از آزادی بیان و منع تفتیش عقیده برخوردار نیست. همچنانکه در ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز بر آن تاکید شده است که؛ هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقاید خود بیم و اضطراری نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد و جمهوری اسلامی ایران نیز به آن التزام عملی دارد. هر انسان عاقلی در صورت آنکه تابعه ایران نباشد و در هوای ایران تنفس نکرده باشد، لزوم چنین تاکیدات مکرری را در نمی یابد و حتی ممکن است آن را تکرار مکررات و غیر الزامی بخواند. فارغ از اینکه حتی علی رغم چنین تاکیداتی باز هم ما شاهد نقض آزادی بیان ملت ایرانی هستیم. کما اینکه کسانی چون گنجی همچنان از استنشاق هوای آزادی محرومند.البته آقایان مدعی اند که اگر آزادی بیانی در کار نبود کسانی چون گنجی، باقی، عبدی، عبدالله نوری، سحابی، علیجانی، صابر، رحمانی، آقاجری و....... امکان افشاگری نمی یافتند. از این بابت باید به این آقایان مدعی حق داد چون ما  آزادی بیان داریم ولی آزادی پس از بیان، نداریم!

کاش آقای خاتمی در این روزهای آخر می کوشید تا به جای چنین تاکیداتی که همه می دانیم راه به جایی نخواهد برد، گامی در راستای تامین آزادی پس از بیان یا حتی آزادی پس از برخورداری، استفاده و انعکاس آنچه که دولتش «اطلاعات آزاد» خوانده است، بردارد. بویژه این روزها که اکبر گنجی در حرمان به کار گیری از اطلاعات آزاد به سر می برد و اخبار ناخوشایندی از سلامتی اش به گوش می رسد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 20:47  توسط نسرین وزیری  | 

لطفا تنها با خواندن تیتر، پیش داوری نفرمائید! این یک متن فمینیستی نیست، بلکه نشات گرفته از یک حاشیه خبری است. مهمترین حاشیه های دیروز سخنان رئیس مجلس و سخنگوی وزارت امور خارجه. لغو یک دیدار رسمی با رییس مجلس سنای بلژیک، خانم آن ماری. آن هم به خاطر پرهیز از دست دادن مقامات رجل سیاسی ایران با وی. بماند که در بلژیکی که ما قانون اساسی مان را از روی آن کپی کرده ایم (و البته با اسلام تطبیق داده ایم)، یک زن می تواند رییس مجلس شود و در ایران از میان 127 نماینده، تنها 7 نفر زن هستند! ولی نکته در اینجاست که چنین حاشیه ای تنها برای ایرانیان قابل وقوع است! چون معمولا در دیگر کشورهای اسلامی یا اصلا چنین قید و بندهایی وجود ندارد (حتی عربستان) یا اینکه قحط الرجال است و زنان در سطوح هم پایهء هم تایان اروپایی و غیر مسلمان خود به وفور حضور دارند (مثل پاکستان یا هند)!

یک نکته دیگر هم در این سفر وجود داشت که مغفول ماند. آن هم حضور فاطمه رهبر نماینده غیر رجل مجلس در جمع همراه حداد بود. اگر چه او هم پای خانم «آن ماری» به عنوان رییس مجلس نبود ولی می توانست به جای حداد با او دست دهد! مگر نه اینکه به قول آصفی، «آن ماری» در آخرین تصمیمات اعلام شده، دست دادن با حداد را در برنامه خود قرار داده است و در دیدارهای پیشین خود با کروبی با اطلاع از رسوم ایرانیان چنین نکرده بود؛ خوب ما هم در آخرین تصمیماتمان که شاید لزومی هم برای اعلامش نبود می توانستیم عذر حداد را از این دیدار بخواهیم و فاطمه رهبر را به جای او می فرستادیم! آن وقت اگر «آن ماری» حاضر به دست دادن با او نمی شد، اخبار آنها حاشیه دار می شد نه ما! (البته این یک پیشنهاد غیر حرفه ای به کارشانسان روابط بین الملل و تشریفات وزارت امور خارجه و مجلس – که 4 نفرشان در این سفر حضور داشتند_ بود که احتمالا نه به خاطر اینکه به مغز آقایان خطور نکرده بلکه به خاطر اینکه اصلا اجرایی نبوده، به کار بسته نشده است.)

امیدوارم بروز چنین حاشیه ای پیش از شگل گیری کابینه دولت جدید، رییس آن را به این فکر وادارد که جایی برای زنان در کابینه خود قائل شود تا دچار چنین مخمصه ها و حواشی ای نگردد. این در حالی است که احمدی نژاد تا کنون در خصوص سهم زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه در کابینه خود سخنی به زبان نیاورده است!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 7:6  توسط نسرین وزیری  | 

به روز شدن نا مرتب این وب لاگ نه از سر فروکش کردن تب آن در نویسنده که به علت امتحانات پایان ترم است و لا اقل تا 23 تیر به طول خواهد انجامید.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 7:5  توسط نسرین وزیری 

در ميان انواع مختلف سنجش‌ها، قياس مع‌الفارغ كمتر از ديگران و البته با منظوراتي ـ گاه پليد و از روي تمسخر ـ به كار ميرود. مثلا قياس يك كفتار با حوري بهشتي. جيرجيرك با بلبل خوش‌الحان به عنوان دو خواننده. سوسك بالدار با كبوتر به عنوان دو پرنده و ………. (فارغ از اينكه اين مثالها ربطي به ادامه اين مطلب داشته باشد) قياس خاتمي با هر يك از كانديداهاي رقيب براي جانشيني‌اش نيز مع‌الفارغ بود چه برسد به آنكه مقبول ملت افتاد. اگرچه رياست جمهوري پست پادشاهي نيست كه تاج و تخت داشته باشد ولي شبي كه خبر رياست جمهوري احمدي‌نژاد قطعي شد – در عين حال كه براي انتخاب مردم احترام قائلم – يك لحظه از واسپاري كرسي رياست جمهوري از خاتمي به او گريه‌ام گرفت. به هيچ وجه نمي‌توانستم ارتباطي ولو اندك ميان اين دو بيابم، چه رسد به اينكه آنها را با هم مقايسه كنم. خاتمي با آن كاريزما و ابهت ملي و بين‌المللي كجا و او كجا. بغضها ضرب آهنگ صداي خاتمي كجا و صداي … گونه ‌او كجا. محبت‌ها و لبخند‌هاي خاتمي كجا و نيش خند‌هاي او كجا. ادبيات فيلسوفانه و محترمانه خاتمي كجا و تكه و طعنه‌هاي او كجا. اين حس همچنان در من خفته مانده بود تا اينكه تصوير اين دو در كنار هم را در تلويزيون ديدم. سقف جهان بر سرم خراب شد. تفاوت از زمين تا آسمان كه نه، صد چندان بيش از زيرزمين تا آسمان هفتم بود. خاتمي در حالي كه براي خبرنگاران دست تكان مي‌داد و به آنها لبخند مي‌زد، با كلامي دوستانه و از سر شفقت سخن مي‌گفت. او نيز در حالي كه كتش را چسبيده بود – مبادا فرار كند – سعي مي‌كرد لبخند بزند. نمي دانم غم نگاه خاتمي و مكث او حين سخنان احمدي‌نژاد را ديگران هم ديدند يا نه؟ اين غم، غم دوري از كرسي رياست نبود كه به قول خودش مسووليتي بسيار سنگين است. غم نشأت گرفته از اين نگراني بود كه تجربياتي كه آورده بود تا به او بياموزد، به پشيزي ننگردش و بي‌توجه به آن، هر آن كند كه مي‌خواهد. نگراني از اينكه او صبوري خاتمي در مواجهه با مخالفان و منتقدان را نداشته باشد (كمااينكه در گذشته هم نداشت و خاتمي را كه بالاترين مقام اجرايي كشور بود با لحني تازيانه‌وار نواخت) و پس از چهار سال ديگر نشاني از منتقدان نتوان يافت. نگراني از اينكه اگرچه خاتمي بر اينكه عمده‌اي از كارها انجام شده نبايد از صفر شروع كرد تأكيد مي‌ورزيد، او به نقاط منفي – زير صفر – محور برود و به جاي سير صعودي سيري نزولي بپيمايد. غم و نگراني از اينكه … شب قبل از آن ”ژ.ب“ در S.M.S ‌اي گفت: « امروز دوستي به من زنگ زد و گفت: خاتمي دوازده مرداد مي‌رود چه مي‌توانيم براي سپاس از او در آن روز انجام دهيم؟ چه جمله سنگيني بود: خاتمي مي‌رود. در اين چند روز آنقدر مبهوت رييس جمهوري جديد كه دوستش ندارم بودم كه به رفتن خاتمي فكر نكرده‌ بودم. از اين رفتن و از آن آمدن انگارم گرفت كه جز بغضي در گلو مانده چيزي براي گفتن ندرام.» در پاسخ برايش گفتم: «آن هم بغضي كه آبستن سيلاب گريه‌ است زاري از اين بيش كه دارد كه ما، چاره‌ما كن كه بي‌ياوريم، گر تو براني به كه روي آوريم! من را هم در غم خود سهيم بدان.» انگار خاتمي هم در اين غم سهيم است……
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 10:38  توسط نسرین وزیری  |