|
|
|
|
|
صحبت كه به اينجا رسيد نظرش را در مورد هالههاي قدسياي كه برخي گرداگرد دولت آينده ميكشند پرسيدم. در پاسخ از نگرانيهايش مبني بر ورود ضربات خطرآفرين اقداماتي از اين دست بر دينداري جامعه سخن گفت. از اينكه چنين افراطگراييهايي به دينگريزي مردم، به ويژه جوانان خواهد انجاميد و اين اثر سوء درازمدت حرفها و عملهاي نسنجيده متحجران است. برق اميدي كه پيش از اين در چشمانش ميدرخشيد به ناگه جاي خود را به نگرانيهايش داد. پرسيدم: "دكتر نسبت به چه چيزهايي در آينده نگرانيد؟" او از بيم خود نسبت به اقتدارگرايي، ميليتاريسي و عوامفريبي قدرت به دستان در آينده گفت. از آنچه كه تزريق نيروهاي شبهنظامي در سطوح مديريت ميخواند و از طرح شعارهاي عوامفريبانهي توخالي چه در زمينههاي اقتصادي (مثل آنكه نفت را به رونق سفرههاي مردم بدل كنند) و چه در زمينههاي فرهنگي و باورهاي ديني (مثل اينكه اين دولت در نتيجهي دعاي امام زمان شكل گرفته است). اما اينها نگرانيهايي درازمدت نسبت به آيندههاي نه چندان نزديك بود. نگراني در دم معين، تحتالشعاع قرار گرفتن نتايج حاصل از انتخابات و تخلفات صورت گرفته در آن بود. ميگفت "نبايد و نميتوان اين انتخابات را از حافظهي تاريخامان پاك كنيم". از همينرو بر لزوم نقد و تحليل نتايج آن، بازنگري و بررسي نقاط قوت و ضعف تمامي گروههاي حاضر در آن، پيگيري راهكارهايي كه از تكرار آن در آينده ممانعت به عمل آورد و . . . در مجامع سياسي و مطبوعاتي تاكيد كرد. به نظرش برخورد اخير نيروي انتظامي با دانشجويان تجمعكننده مقابل دانشگاه و حتي ماجراي گنجي به منظور تحتالشعاع قرار دادن موضوعات و تخلفات برخاسته از انتخابات اخير است. چرا كه هم مردم از راي خود مطلعند و نسبت به نتيجه آن ناباور و هم تاكنون مجامع خارجي، دولت آيندهي ما را به رسميت نشناختهاند. پس بايد كاري كنند كه اذهان متوجهي اموري ديگر شوند و در اثر روزمرهگي مسائل اين انتخابات به دست فراموشي سپرده شده، ديگر پيگيري نشود. معتقد بود كه در عين توجه و حمايت از گنجي نبايد از نتايج انتخابات غافل شد. ساعت آخرين دقايق مهلت ديدارمان را نيز پشت سر گذاشته بود ولي هنوز سوالي بيجواب در كنج ذهنم جا خوش كرده بود و آن اينكه چرا معين عليرغم ميل باطنياش پس از ماجراي رد صلاحيت، بار ديگر در عرصهي رقابت انتخاباتي پا نهاد و چرا عليرغم اين قول در جمع اعضاء ستاد نسيم كه به عنوان اولين موضعش پس از شكست در انتخابات گفته بود " نه در انتخابات دور دوم شركت كرده و راي ميدهم و نه از كسي حمايت ميكنم" از هاشمي حمايت كرد؟ با وجودي كه جمعي ديگر از فعالان جبههي دموكراسيخواهي منتظر ديدار اويند، به آرامي به اين سوالات هم پاسخ ميدهد. بيآنكه ادعايي و يا منتي بر كسي داشته باشد، يادآور ميشود كه در سه مرحله شخصيت حقيقي اش را فداي جمع حقوقي و مسووليت اجتماعي متوقع از آن كرده است. نخست در پذيرش دعوت اعضاي حامياش براي كانديداتوري، عليرغم اينكه ميدانسته به دليل پارهاي مشكلات كه با منش و روش و تفكر او دارند، قطعا او را رد صلاحيت خواهند كرد، اگرچه ميدانسته كه فشارهاي داخلي و خارجي مانع آنان خواهد شد – كما اينكه شد – دوم پس از ماجراي رد صلاحيت، كه به قول خودش دچار سناريوي شوراي نگهبان در پذيرش تذكر رهبري و اعلام آن به عنوان "قبول حكم ولايي" شد، با اين هدف كه اگر تا آن روز او را با صفت مستعفي معرفي ميكردند از آن پس او را به قهر متهم كنند و يا با توجه به آنكه گفته بود كه تنها در چارچوب قانون فعاليت ميكند و حكم ولايي را نخواهد پذيرفت، در مقابل هوادارانش به دوگانگي برخورد و زير پا گذاشتن اصولش متهم گردد. معين بار ديگر به خرد جمعي تمكين كرد و پس از مطلع شدن از آراء حاميانش در همايش 5 خرداد، راضي به ادامهي حضور و به قول خودش شكستن شخصيت حقيقياش شد. چه زيبا سهراب چنين دچاراني {اينكه دچار سناريوي شوراي نگهبان شده بود} را عاشق ميخواند. و اما سومين قتلگاه شخصيت حقيقي معين همانجا بود كه بار ديگر در كشاكش نظر فردي و جايگاهش به عنوان نمايندهي 4 ميليون نفر، پس از دور اول انتخابات قرار گرفت. 4 ميليوني كه او تقلب در رفته حامي خود ميخواند. (يعني با احتساب تقلبهاي صورتگرفته او 4 ميليون راي داشته و اگر چنين نميشد، مطمئنا حاميانش، شماري بيش از اين ميداشتند). معين در اين مقطع خود را راهنماي نسل جوان و نظارهگر تصميمات خود ميبيند. نسلي كه با انفعال او ميتوانست دچار ياس و سرخوردگي شود و او اين را گناهي نابخشودني بر خود ميبيند. لحن كلامش آموزگارانه است. ميگويد "اگر چيزي نميآموزي حداقل بدآموزي نكن!" و البته نگاهش همچنان نگاهي ارزشي و بر پايهي دينمدارياش است. به سخني از مولاي متقيان علي (ع) استناد ميكند كه ميبايد ميان بد و بدتر، بد را انتخاب كرد. پس در مقابله با جريان روبرو بار ديگر منيت را فداي خرد جمعي و از هاشمي اعلام حمايت كرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 21:13 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
بارها و بارها به ساختمان نبش بيمه خيابان ويلا رفته بودم. آن روزها آنجا ستاد بود. او كانديداي رياست جمهوري و من خبرنگار. اما امروز اينجا مقر اصلي جبههي دموكراسيخواهي است، او يك شكستخوردهي انتخابات كه به قول خودش "عزتمندانه آمد و عزتمندانه اخراج شد" و من كسي كه با هزار اميد به او راي دادم و امروز ديگر از آن اميد در من خبري نيست. اگرچه در اين ديدار نقشهايمان به نسبت گذشته عوض شده و او نحيفتر از گذشته به نظر ميرسد ولي او هنوز اميدوار است و دغدغهمند و من تشنهي شنيدن. دلش اميدوار به شكلگيري جبههي دموكراسي است و نگاه محجوبش مالامال از دغدغهي آيندهي نسل جوان. هنوز هم نگاهش را از مخاطب ميدزد و به آماج افكارش ميسپارد. وقتي اميدوارانه از آينده سخن ميگفت، آيندهاي كه در آن نه در سياست كه در عرصهي علم و فرهنگ و اجتماع و آموزش ميتوان همچنان به ساخت زيرساختها مشغول بود و به فعاليت ادامه داد، نسبت به اميدوارياش غبطه خودرم، چرا كه افقي كه من از آينده در ذهن خود مجسم كردهام به شفافي و آبي رنگي آنچه كه او ميگفت نيست. متوجه اين نگراني شد و گفت: "نگران نباشيد شما كه ارتباطات ميخوانيد و اهل ارتباطات هستيد. ميدانيد كه عصر ارتباطات چقدر بر نگرشها تاثير ميگذارد". اينجا بود كه دريافتم بخشي از آبي آسمان پندار آيندهنگر او نشاتگرفته از اين است كه در چنين عصري، بسياري از فشارهاي دروني، بيروني و افكار عمومي شكل گرفته، اجازهي هر كاري را به قدرتمداران نخواهد داد. مضاف بر اينكه كارهاي نسنجيده و از سر افراط همينها دامنگير خودشان هم خواهد شد. شاهد اين باورش را رد صلاحيتش دانست. اقدامي كه اگر چه محتمل و قابل انتظار ولي براي خود من شكبرانگيز و بهتآور بود. گفت "آنها ناخواسته با رد صلاحيت من، كاري كردند كه نامم در سراسر كشور مطرح شد و بسياري كه تا پيش از آن مرا نميشناختند، بواسطهي اين اقدام آنها مرا شناختند". راست ميگفت. مگر روزنامهي اقبال به عنوان تنها مطبوعهي سراسري حامي معين، چقدر تيراژ داشت و چقدر در مدت كوتاه عمرش شناخته شده بود كه بتواند نگاههاي بينظر را معطوف به معين كند. و يا چقدر كاربر اينترنتي آشنا به وبلاگ و سايتهاي خبري داريم كه بتوان حمايتش را از او جلب كرد. به قوت گرفتن جبههي دموكراسيخواهي در آينده بسيار اميدوار است. جبههاي كه تا اين حد، اين مرد غيرحزبي را به خود درگير كرده، در كلامش تركشي از انتخابات خوانده ميشود. انتخاباتي كه ثمرات و آموزههاي بسياري براي او داشته. يكي ارتباطش با نسلهاي جوان و اميدوار و ديگري تولد جبههي دموكراسيخواهي. و اين تولدي است مبارك. چراكه در بدو اعلام تاسيساش پس از رد صلاحيت او بسياري از گروهها را گردهم آورد و با جلب حمايتهاي گوناگون حزبي، گروهي و فردي در فاصلهي دور نخست تا دوم انتخابات، توانست در نفي جريان مقابل، توانش را در حمايت از هاشمي برانگيزد و اكنون در آستانهي سومين گام و مهمترين آن يعني ايجاد انسجام در آينده است. با او از ناهمگوني ميان برخي احزاب حامي جبههي دموكراسيخواهي و حقوق بشر ميگويم و اينكه انسجام شكل يافتهي يك هفتهاي اصلاحطلبان پس از دور اول انتخابات – كه مغلوب وحدت نظر جناح مقابل كه من آن را رمز پيروزي آنها در 3 انتخابات گذشته ميدانم كه در نتيجهي 8 سال دوري آنان از دولت و در غفلت حكومتداري اصلاحطلبان تشكيل شد – به سه شقه (جبههي دموكراسيخواهي، حزب اعتماد ملي و جبههي اعتدال) تقسيم شد. اونيز در مقابل از مواجههاش با احزاب و تشكلهاي اميدوار عضو اين جبهه ميگويد – گروههايي كه معتقدند شكست به آنها تحميل شده است – و از اينكه ائتلاف آنها بر سر حداقلهاست. از اين رو اگر گروه يا حزبي عليرغم اشتراك 80 - 70 درصدي با ديگر گروهها حاضر به گردهم آمدن به علت 20 – 10 درصد اختلافنظر نباشند، دچار حساسيت بيجا شده است. او كه پيش از اين هم اعلام كرده بود كه به اجماع پايبند است و در صورت اتحاد نظر اصلاحطلبان بر هر كانديداي، حاضر به كنارهگيري به نفع اوست، تنها نسبت به عدم حضور كانديدايي كه قائل به چنين منشي نبود و اعلام كرده بود كه در هر صورت، حاضر در ميدان رقابت باقي خواهد ماند، ترديد داشت. با تمام اينها در صورت اتفاق آنچه كه «توفيق اجباري» ميخواند،عضويت آنان را نيز غيرممكن نميدانست. در عين حال به گمان او احتمال عضويت كارگزاران سازندگي در جبههي دموكراسيخواهي هم دور از ذهن نيست. چون از يك سو اين جبهه در دور دوم انتخابات از هاشمي حمايت كرد و از سوي ديگر هاشمي عليرغم كروبي اعلام كرده است كه شخصا قائل به تشكيل حزب يا جبهه نيست. ميپرسد: "شما به آيندهي جبههي دموكراسيخواهي اميدوار نيستيد؟" ميگويم: "در صورتي كه تيغ جناح مقابل اندكي ديگر پايينتر آمده و به گردن برخي دوستان نزديكتر شود، از سر احساس خطر هم كه شده به اين جبهه خواهند پيوست". ميخندد و اين را مصداق همان توفيق اجبارياي كه ياد كرده بود، ميخواند. در مورد اجماع جناح مقابلش در انتخابات هم متذكر ميشود كه عليرغم گفتههاي كساني چون ذوالقدر و باهنر كه احمدينژاد را مهرهاي از پيش تعيينشده خوانده و انتخابش به عنوان كانديداي نهايي را در نتيجه سلسلهاي اقدامات مخفي و درازمدت دانستهاند؛ به واقع چنين نبوده است. كما اينكه ابتدا بر لاريجاني، سپس قاليباف و در نهايت به احمدينژاد رسيدند. در مواجهه با علامت سوالي در ذهنم مبني بر اينكه چرا آنان عليرغم تبليغات گسترده در مورد قاليباف در واپسين روزهاي پيش از انتخابات تغيير عقيده داده و به احمدينژاد رسيدند؛ از رو شدن برخي تخلفات قاليباف در مورد پروندههاي قاچاق كالا در ميان افكار عمومي و كاهش آراء لاريجاني سخن ميگويد و حمايت يكپارچه بسيج و سپاه از احمدينژاد. ادامه دارد...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 14:2 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
نميدانم وضعيت كنوني گنجي را در نتيجه چه بدانم؟ انفجار اطلاعات يك نفر؟ كفر ابليس؟ آه آنانكه از عملكرد گذشتهاش دلزده بودند؟ يك تصفيه حساب سياسي يا جناحي يا اطلاعاتي؟يا هر چيز ديگري كه ديگران از نوشتنش بر حذرم ميكنند….
شنيدم كه خاتمي طي يك اقدام ريش سفيدانه براي اينكه نه حرمت گنجي شكسته شود و نه مراجع قضايي مجبور به پذيرش يك اقدام استشهادي از سوي گنجي شوند، نامهاي به هاشميشاهرودي بنويسد و قضييه را فيصله دهد. ولي اصلاحطلبان به خاتمي فشار آورده و خواهان افزودن نام 9 زنداني سياسي ديگر در نامه مذكور شده و مسئولين دادستاني نيز براي پرهيز از اينكه چنين چيزي رويه شده و در آينده تكرار نشود به هاشمي فشار آورده و آن را غير قانوني خواندند. به قولي باز هم افراطيون هر دو جناح دست به دست هم دادهاند كه گرهاي كه با دست باز ميشود را حتي با دندان هم اجازه باز شدنش را ندهند!
امروز خبرهايي مبني بر ارجاع گنجي از زندان به بيمارستان ميلاد منتشر شد. بيمارستاني كه خبرنگاران از هر راهپله و آسانسور و طبقهاي از سوي كركنان شناسايي شده و به حراست يا روابط عمومي فرستاده ميشدند. دكتر راوندي مدير روابط عمومي بيمارستان با بيان اينكه پس از اعلام اجازه دادستاني با خبرنگاران و عكاسان همكاري خواهد كرد، تلويحا پذيرفت كه گنجي در بيمارستان است. به همسرش گفته بودند در طبقه 12 است. طبقهاي كه پيشاپيش براي پروفسور سميعي متخصص معروف مغز و اعصاب آماده شده است و منتظر حضور اوست. و گنجي نخستين بيمار به كما رفته اين بخش است كه تمامي راههاي ورودي آن مسدود شده بود.
ميدانم كه شايد با دعا كاري به پيش نرود ولي جز دعا از كساني چون من كاري بر نميآيد. به اميد آنكه عاقلان آنچه كه بايد بكنند و البته به اميد اينكه عاقلي باقي مانده باشد و از توان اجرايي لازم برخوردار باشد! اميدوارم بار ديگر گنجي را زنده ببينيم.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 17:1 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
يك ماهي است كه از اعتصاب غذاي اكبر گنجي ميگذرد. تصاوير اخير او كه توسط ابطحي گرفته شده بود بسيار تاسف برانگيز و دلخراش بود تا جايي كه حتي رييس جمهور نيز با مشاهده آنها، اقدام به برگزاري تماس تلفني با رييس قوه قضاييه نموده و اظهار نموده است كه آزادي وي را از طرق قانوني پيگيري خواهد كرد.
در شرايطي كه رييس دو قوه و ركن اساسي كشور نسبت به يك موضوع انساني اظهار نگرانيكرده و خواهان پيگيري قانوني آن شدهاند، معاون امور زندانهاي دادستاني تهران كه به نسبت خاتمي و شاهرودي، سمتي دست پنجمي دارد، چنين تماسها و اظهار نگرانيهايي را غيرقانوني دانسته و گفته است كه اعتصاب غذا رويهاي ميشود كه مديران امور زندانها را به دردسر مياندازد!
اگر چه تنها چند ماه ديگر از محكوميت گنجي مانده است و به گفته همسرش او كه تا كنون درخواست عفو مشروط نكرده در فرصت باقي مانده نيز چنين نخواهد كرد، ولي بيم مرگ او در اين شرايط تمامي دغدغه مندان وي را ميآزارد. به واقع اگر زبانم لال چنين شود، چه كسي پاسخگو خواهد بود؟ از هماكنون ميتوان اظهارات دادستاني تهران را پيشبيني كرد كه ميگويد: “ميخواست غذا بخورد تا نميرد! اصلا اقدام وي خودكشي است و جرم محسوب ميشود! براي ديگر زندانيان هم بدآموزي داشت. تازه اگر ما به علت اعتصاب غذاي وي به او رحم ميكرديم، اين رويه ميشد و هر ننه قمري از فردايش تصميم ميگرفت با اعتصاب غذا از ما باج بگيرد ولي حالا با مرگ گنجي، ديگر بر تمامي زندانيان مسجل ميشود كه ما به كسي آوانس نميدهيم!”
نميدانم چگونه است كه تمامي مسئولين عاليرتبه و آنانكه از دور يا نزديك دستي به آتش دارند نسبت به جنين فاجعهء انساني سكوت اختيار كرده و عاقبت آن را از منظر خود دور نگهداشتهاند؟ آيا آبرو و حيثيت جهاني ما اينقدر بيارزش و پيش پا افتاده است كه نبايد دغدغهء بر باد رفتن آن را داشت؟ چرا دورانديشي به فراموشي سپرده شده است؟ چرا همنوع دوستي رنگ باخته و مرگ ديگران تا اين حد براي برخي عادي و طبيعي مينمايد؟ اين گوياي دوري از خلق و خوي انساني و نيل به طبعت حيواني نيست؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 16:47 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب در جمع اهل قلم با عزیزی قلم شناس که حرمت آن را می شناخت و پاس می داشت، وداع کردیم. شب وداع خاتمی با خبرنگاران. شبی در نیمه ماه هلال. نمی دانم کسی فرصت کرد در این مهمانی سراسر شور، نیم نگاهی به ماه بیاندازد یا نه؟ اگرچه بی انصافی بود که از ماه مجلس چشم پوشیده، به ماه آسمان دور دست بنگریم. ولی آسمان ديشب با این مهمانی تشابهات زیادی داشت. آسمانی پهناور به گستردگی دل های حاضر و همراه با خاتمی، ماهی درخشان میزبان آن و تک ستاره ای در کنارش. این ستاره، تک تک خبرنگاران بودند، که تنها خود و خاتمی را می دیدند و آنقدر محو مهربانی ها و محبت های او بودند که متوجه دیگران و بی کرانه دورشان نبودند. و اما شباهتخاتمی با ماه ديشب.....نه اینکه چون ماه نیمه بود، بخواهم ذره ای از بزرگی خاتمی کم کنم. بلکه این ماه نیمه گویای آن بود که در این 8 سال خیلی خاتمی را شناخته باشیم، تنها به نیمی از گوهر وجودی اش پی برده ایم. واین قرص ماه به سوی کمال می رود و ما مطمئنا در آینده در خواهیم یافت، نیمه دیگر این گوهر را که در بودش ندیده بودیمش. و البته در نبودش حسرت آن را خواهیم خورد. در ابتدای این ضیافت خاتمی درد دل کوتاهی کرد با خبرنگارانی که هیچ احساسی جز خودمانی شدن با آنها نداشته است و کوشید تا دوگانگی و فاصله میان یک رییس جمهور با اهل اندیشه و خبر و اطلاع رسانی را از میان بردارد.این نه شعار که حقیقتی ملموس است. گفت وگوی دوستانه او با تک تک خبرنگاران و عکاسان حاضر، فشردن دست یکایک عناصر ذکور مهمانی و مصافحه با آنانکه به آغوشش می شتافتند، ترس از اینکه مبادا پای کسی در خیل مشتاقان هم عکسی با او لگد شود، اجابت درخواست خبرنگاری که از او خواست تا با مادرش –زنی شهرستانی و فاقد تسلط به زبان فارسی- سخن بگوید، تعیین وقت ملاقات های پیاپی برای مشتاقان دیدارش در آینده ای نزدیک، گوش جان سپردن به دغدغه ها و پیشنهادهای بچه ها مبنی بر اینکه مبادا در آینده پستی به عهده بگیرد، عبور اتومبیل بدون اسکرتش از تونل خبرنگارانی که با حلقه ای اشک در چشم ولی با لبخند برایش دست تکان می دادند و ..... شاهد ادعای من تنها در یک شب همنشینی با اوست. او که از بیکاری صدها تن از روزنامه نگاران به واسطه توقیف های پیاپی مطبوات یاد کرد و آن را هزینه اشتقرار مردم سالاری خواند و از دولت آینده خواست تا همان طور که این دولت، وجود مخالف و منتقد را تحمل کرد، آن نیز چنین کند؛ چون با پوشاندن> انباشته می شود و غیر قابل درمان. نمی خواهم به واسطه نگاشتن این سطور، متهم به جو گرفتگی شوم. چرا که اگر به واقع چنین بود باید از ضیافت خورشید، سخن می گفتم نه وداع با یک عزیز خاکی. به انتقاداتی که به او رواست واقفم ولی او که فرّ ایزدی داشت و حاکمیت را شایسته کسانی می دانست که فرّ ایزدی دارند، لایق چنین ستایشی است. او که علیرغم کاریزمای وجودش، از رییس جمهور یک خدمتگذار ساخت تا در صحبت با او کسی دچار لکنت زبان نشود. جز تقریر این سطور و قطراتی اشک چه داریم که بدرقهء کسی کنیم که با غرور و ایمان به جایگاه و حرمت ملت خود، با تمام وجود از ملک و ملتش در جوامع بین المللی دفاع کرد وچه نیکو برای اعتلای نام میهن افتخار آفرید. نامش بزرگ و یادش همیشه و همیشه در دلها، اندیشه و جوهر قلم هایمان گرامی و زنده است. دوستت دارم خاتمی. دوستت داریم خاتمی و دوستت خواهیم داشت.... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 18:23 توسط نسرین وزیری
|
|
||