|
|
|
|
|
هزار آينه جاري بود
هزار آينه، نيك به همسرايي قلب او ميتپيد با شور؛ در ميهماني وداع هنرمندان و فرهنگيان با خاتمي. ميهمانياي كه به درستي در كلام ميزبانانش، بدرقه خاتمي بود و نه وداع با كسي كه نخستين گامها را در طولانيترين راهها برداشت، به تنهايي گاه در “ميدان چه كنم” نهاد، اطرافيانش را به خودي و نخودي طبقه بندي نكرد، قداست از قدرت زدود و به مردم سپرد، نتوانست نه اينكه نخواهد يا نداند كه توانستن به هر بهايي را ذيقيمت نميدانست و نتوانستنش نه از جنس درماندگي كه عين جمع بستن عمل خود با ارادهء خدا بود، با چشم گريان قدرت را پذيرفت و با لب خندان آن را ترك ميگويد، انتقاد از دولت را از امري حرام به امري مباح بدل كرد، “حق داشتن” را به همگان باوراند و …………
او افراشته قامت، ميرود و مسئوليت به ديگران ميسپارد ولي اليالابد و تا سنگ لحد بر قلب قدرشناسانش حكومت خواهد كرد. او كه رفتنش دليل نبودنش نيست و كسي نميخواهد كه صداي پايش را صداي رفتنش بپندارد. چرا كه همه اميد آن دارند كه همچنان به نام گل سرخ در رواق سكوت بخواند و موج طنينش از دشتها گذرد.
او در ميان اشك آنانكه دوستش داشتند و قلبشان براي او ميتپيد، سخن گفت. اگر چه تكراري و در خلال گفتههايش ميشد زخم دلش را جستجو كرد و البته خون دل خوردنهايش را.
خاتمي گفت كه كساني عافيت ميخواستند و كنار گود، در انتظار روزهاي خوش بودند. از او در مورد گنجي سوال شد و او بيپروا در عين اشاره به تلاشهايي كه براي گنجي كرده است گفت كه او خود مقصر هم بوده است.
به زعم من اين سخن خاتمي متناقض با گفته پيشينش نبود. از نگاه خاتمي نه اينكه گنجي عافيت طلب باشد كه آنانكه از قبل او نان روز ميخورند، عافيت طلبند و البته هر كه با … در افتد، بيگمان ورافتد!
ولي كمتر كسي پيام خاتمي را گرفت و بسياري در حين خروج از سالن، جو سراسر شور آن را خيلي زود فراموش كرده و به خاطر همين يك جمله خاتمي به او تاختند. شگفتا كه در بزم رفتن نيز، جفا را از او دريغ نكردند.
خداحافظ آقاي رييس جمهور، سلام خاتمي
هر چه هستي باش، ولي باش!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 16:20 توسط نسرین وزیری
|
|
||
|
|
|
|
|
ديروز فرصتي دست داد تا فيلم رستگاري در 8:20 را ببينم. فارغ از تم سياسي فيلم كه به اعتقاد بسياري از بينندگان گريزي بود به صحراي كربلاي قتلهاي زنجيرهاي، نظرگاههاي به دنيا و آخرت در وجود هر يك از كاركترهاي آن نيز جالب بود.مردي هوسباز براي اينكه هم به دنيايش برسد و هم به آخرتش، دختري بيچاره و بيكس را به عقد موقت خود درميآورد تا در كنار ارضاي دنيوي خود با تامين مخارج زندگي او، آخرتش را هم خريده باشد .عدهاي پيرزن با دريافت اندك دستمزدي كه در قالب پساندازهاي دور از چشم همسرانشان در فضاي مردسالار جامعه ايراني ميگنجيد، براي تهيدستان جهيزيه تهيه ميكردند تا ثوابي هم ره توشهء آخرتشان برداشته باشند .نوجواناني براي ارضاي حس انتقام خود از بعثيهاي تجاوزگر كه حسي زميني و دنيوي است، به جبههء جنگ ميشتافتند تا با شهادت هم به لقاءالله پيوسته، اجر اخروي برده باشند . همانچيزي كه با كنايه در اين فيلم از آن به عنوان “شور جنگ و نه شعور آن” ياد شد.و اما بخش وحشت انگيز فيلم آنكه، عدهاي جوان افراطي به زعم خود با پاكسازيهاي اجتماعي در اين دنيا، خود را سرباز خدا ميدانستند و در دادگاه ذهن و باورهاي موهون خويش، حكم به ارتداد و قتل ديگران ميدادند .ضمن احترام به دينداران راستين، بايد بگويم كه ظاهر مقدس ماآبانهء اين قماش كه نمونههاي بارز آن در قالب برادران مخلص لباس شخصي در تجمعهاي سياسي و دانشجويي به وفور ميتوان ديد، گوياي سوءاستفادههاي كريه و خرج از كيسهء دين براي مقاصد پوچ و باطل شخصي است .آنچه كه بر وحشت من افزود اينكه رييس قوه قضائيه در سال گذشته با صدور دستورالعمل “ستاد حفاظت اجتماعي” به نوعي به چنين جوانان به ظاهر متدين و معتمد محلههاي تمام مناطق در سراسر كشور اجازه ميداد تا راپورتهايي را به ضابطين قضايي جهت تشكيل پرونده بدهند. از آن بدتر اينكه برخي نمايندگان مجلس با هدف عمومي و مردمي كردن مسائل اطلاعاتي و امنيتي در پي قانوني كردن آن دستورالعمل هستند. اينانكه تا كنون فارغ از پوششهاي قانوني حكم به قتل بندگان خدا ميدادند، با قانوني شدن شكل كارشان، ديگر خدا را هم بنده نخواهند بود.و اما يك تلنگر؛ و آن اينكه باور بسياري از متخلفين امور امنيتي و سياسي بر آن است كه كار اخروي ميكنند . همچون كساني كه با نيت تشكيل يك دولت اسلامي در انتخابات گذشته تقلب كردند و ….! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 10:56 توسط نسرین وزیری
|
|
||