تبليغاتX
آرش کمانگیر
مرز را پرواز تیری می دهدسامان! کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان!

 در ادامه ....

اگرچه قريب به يك ساعت از وقت ديدارمان با سيد حسن خميني يادگار امام و فرزند مظلومش حاج احمد آقا گذشته بود ولي به گرمي حضورمان را در اتاقي كوچك پذيرفت. اتاقي كه اگرچه كوچك و كم جا براي جمع پر تعداد ما بود ولي صميميت جمع را به علت نزديكي بيشتر جغرافيايي ملموس مي‌نمود. اين بار نيز فاتح آغازگر سخن شد و از دغدغه‌اش مبني بر فقدان نگاه استراتژيك به رسانه سخن گفت. از اين كه هر روز بر افزايش برد موشك‌ها در نگرش استراتژيك دفاعي تاكيد مي‌شودولي چنين نگرشي در عرصه رسانه‌اي كه مي‌تواند بردي بيشتر از موشك داشته‌ باشد وجود ندارد. اينجا هم او از تلاش خبرنگاران ايسنا و فداركاري و عمق ايثار آنها تشكر كرد و آن را تنها با چادر‌هاي سربازان ايران در هشت سال جنگ تحميلي قابل مقايسه خواند و اين بركت نام امام و سرمايه معنوي حمايت نوادگان اوست كه اين چادر كوچك عاري از امكانات را به اينجا رسانده است.

سيد حسن با اشاره به اينكه اولين بار فاتح را در نخستين جشنوراه طريق جاويد ديده است كه با ارائه تعريف زيبايي از هنر امام را يك هنرمند منطبق با اين تعريف معرفي كرده است معرفي كرده بود گفت: از همانجا به توانايي بالاي او در امور فرهنگي پي بردم و حضورش در ايسنا نيز گوياي صحت اين تصور بود.

او بي اغراق به ايسنا به دليل وفاداري و تلاشش در پيروي از راه و انديشه امام نمره بالايي داد كه شعار زده نبوده و بر خلاف بسياري رسانه‌ها كه ترويج يك فكر را تنها به ايراد شعار براي آن مي‌دانند و در خلال آن اصل تفكر را به فراموشي مي‌سپارند؛ ايسنا برخوردي فعال، مثبت و حرفه‌اي از خود به نمايش گذاشته بود.

سخنان سيد حسن خميني نيز درد دل گونه بود. از دغدغه‌اش در كشاكش تحجر و سكولاريزم سخن گفت و اينكه مي‌كوشد راه سومي بيابد تا اصل دين در ميان دو سنگ آسياي اين دو له نگردد. او نيز برايمان آرزوي موفقيت كرد و ما نيز اميدوارم از حمايت‌هاي بي‌دريغ او و همفكرانش از ايسنا در آينده‌اي كه چندان برايمان روشن نيست با او وداع كرديم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 18:57  توسط نسرین وزیری  | 

قطعا امروز از جمله روزهاي به يادماندني دوران خبرنگاري من خواهد بود. روزي كه به واسطه وداع مديرعامل كنوني ايسنا فرصت دو ديدار دلچسب با خاتمي رييس‌جمهور محبوب ايران و حسن خميني نوه بينانگذار محبوب انقلاب ايران دست داد.

اول به ديدار خاتمي رفتيم‏، يك ساعتي منتظر حضورش بوديم. حضور كسي كه مي‌گفت دلتنگ ما بوده و مي‌خواهد گپي دوستانه با ما داشته باشد و نه رسمي.

فاتح در ابتداي ديدار به او كه هشت سالي سكان كشتي اصلاحات را در طوفان درياي پر تلاطم ايران به دست داشت خسته نباشيد گفت و از زحماتي كه وي در عرصه اخلاق  و فرهنگ با تاثيراتي بيش از آنچه كه در مسايل اجرايي برجاي گذاشته است تشكر كرد.

او را به حق مظلوم‌ترين رييس جمهور ايران خواند كه هم از سوي مخالفانش و هم از سوي همراهان نارفيق ضربه خورده است.

مدير عامل ايسنا از اينكه از اين رسانه  به عنوان يك رسانه موفق ياد مي‌شود اظهار خرسندي و ناخشنودي كرد چرا كه از يك سو اين تعريف به منزله ضعف فضاي رسانه‌اي ايران است كه رسانه جواني چون ايسنا در آن موفق جلوه داده مي‌شود و از سويي ديگر از اينكه رسانه‌اي مبتني بر معرفت و فرهنگ و با اعتماد به نسل جوان و روندي معتدل جاي خود را باز كرده است جاي بسي اميدواري است.و اينها همه در گروي حمايت‌هاي خاتمي به عنوان پدر معنوي مجموعه بوده است.

كمتر پيش آمده كه فاتح از خبرنگاران خود تشكر كند ولي اين بار او در حضور خاتمي از ايسنا گردانان تشكر كرد و آنها را بهترين نسل خبرنگاران در ايران خواند كه همواره صداقت را مبناي عمل خود قرار دادند و راهي طولاني را در مدتي كوتاه طي كردند. او كه ايسنا را همچون فرزند خود دوست مي‌دارد اميدوار است كه با استقامت همين بچه‌ها و از سوي ديگر همكاري سه وجهي كه ايسنا به عنوان يك رسانه با آن در تماس است (نظام‏، مردم و نخبگان) روزهايي درخشان‌تر از ديروز در آينده ايسنا بدرخشد.

خاتمي كه مي‌خواست گپي با بچه‌ها داشته باشد و او از تجربه 8 ساله خود بگويد و ما از ماحصل آنچه كه ا تماس با نخبگان به آن دست يافته‌ايم بگوييم معتقد بود كه چنين گفتگوها و درد دل‌هايي با خبرنگاران براي انقلاب و جامعه و حتي مسوولين مفيد است چرا كه خبرنگاران به عنوان تحليل‌گران عرصه علمي جامعه كه اهل فكر و درد هستند به واقعيات نزديك‌تر است و نگاهي واقع گرايانه‌تر از روشنكفران صاحب‌نظر دارند. البته او اين نسخه را نه فقط براي خود كه براي ديگر شخصيت‌هايي همچون رهبري‏ و مصباح يزدي كه صاحب فكر و نظرند مي‌پيچيد.

او كه هنوز واژه رييس‌جمهور ما را به يادش مي‌اندازد خدا را شكر كرد كه در دوره‌اي بسر مي‌برد كه شاهد پديده ايسنا است.

موفقيت ايسنا از نگاه او مرهون تلاش‏، پشتكار، خلوص و شايستگي جوانان اهل فكراست كه البته نقش ممتاز دكتر فاتح به عنوان يك سرمايه در اين رسانه را نيز نبايد ناديده گرفت.

او كه روزي هدايتگر دانشجويان معتدل و مستقل دانشگاه بوده است. خاتمي با اميد اينكه اين جمع از هم پاشيده نشود و همچنان منشاء خير و بركت بسيار باشد خواست تا با جمعي اينچنيني به گفت و شنود بپردازد. تا گفتگو جمع را هدايت كند و نه جمع گفتگو را.

ما زياران چشم ياري داشتيم / خود غلط بود آنچه مي‌پنداشتيم/ تا درخت دوستي كي بر دهد/ حاليا رفتيم و تخمي كاشتيم/ گفتگو آيين درويشي نبود / ورنه باتو ما جدالها داشتيم/    خاتمي بر همين اساس كه گفتگو آيين درويشي نيست و اقناع و كسب منافع طرفين در آن مطرح است مي‌خواست كه با ما به گفت و شنود بپردازد تا اكتشافي شود و پرده از بسياري چيز‌ها برداشته شود. نتيجه چنين گفتگويي كه از همدلي و همزباني است خير خواهد بود.

او ايسنا و خبرنگارانش را عزيز خواند و از آرامش و لذتش در جمع خبرنگاران سخن گفت. در حالي كه اغلب اصحاب قدرت از حضور در چنين جمعي دغدغه دارند. خبرنگاران را مظلوم در جوامع مي‌دانست و در جامعه ايران كه مردم سالاري پاي نگرفته‎؛ مظلوم‌تر و ديوار كوتاهي كه به هر بهانه خرابش‌ مي‌كنند.

با تك تك ما گپ كوتاهي زد به من كه رسيد در پاسخ به سوالش از خبرنگار كشاورزي كه تفاوت cultur و agreecultur (فرهنگ و كشاورزي) را پرسيده بود گفتم: هر دوي اين كارها كاري دير حاصل‏، پرزحمت با تاثير گذاري سخت ولي ماندگار است. چه شخم زدن زمين باير و چه اثر گذاري بر فرهنگ يك جامعه كاري طاقت فرسا است كه چه بسا ربع قرن به طول بيانجامد.

از دغدغه‌ام در خصوص چالش شكست سكوت بزرگان سخن گفتم. چه ميرحسين موسوي كه مورد اشاره خود او قرار گرفت و چه كساني چون موسوي خوييني‌ها و مهدوي كني. البته ورودش از حوزه سياست به عرصه اجتماع را آغاز خوبي براي شكست اين سكوت دانستم.

او نيز با شيرين زباني از اهليتم پرسيد كه اصفهاني هستم. من نيز كه با او احساس نزديكي جغرافيايي مي‌كردم گفتم كه از توابع حاشيه مرزي اصفهان با يزد هستم. سراشك. و چه جالب كه او مي‌شناخت اين دهكده كوچك را و اين شعر را خواند: علاج بكن كز دلم خون نيامد/ سراشك از رخم پاك كردن چه آسان.

ديدارمان با او كه بزرگترين دغدغه‌اش را نرفتن به جهنم مي‌دانست به پايان رسانديم و همچون هميشه ديدار‌هايي از اين دست عكسي به يادگار با او كه مي‌دانستيم قدر زحماتمان را مي‌داند گرفتيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 18:56  توسط نسرین وزیری  | 

هنوز جوهر ميثاق رييس‌جمهور نسبتا محترم با وزرايشان در خصوص عدم ارائه پست و مقام به دوستان و بستگان كه بسيار هم مورد تمجيد هم‌فكرانشان قرار گرفت، خشك نشده بود كه ايشان برادر گرامي‌اشان را به سمت مشاور و بازرس ويژه خويش گماردند! تو رو خدا تعجب نكنيد! نه اينكه ايشان خداي ناكرده دچار خطاي لفظي يا باصره شده باشند، نه! اصولا اين يك پست خانوادگي است كه در دو دولت گذشته نيز به برادران رييس‌جمهور واگذار شده بوده است و همين توجيه عالي‌جناب جديد خواهد بود! من و شماي ملت بايد فراموش كنيم. هم ميثاق را و هم اينكه ايشان آمده بودند تا طرحي نو دراندازند! اين بند قبل از اين نيز با حضور 3 وزير دول گذشته در كابينه ايشان نقض شده بود. فراموش كردن به راحتي عدم وفاي به عهد نيست. يه دوست عزيزي اين شعر را زمزمه مي‌كرد كه؛ ….عهد نابستن به از آنكه ببندي و نپايي سعدي هم بعد از اين همه سال نتونسته فراموش كنه!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 9:36  توسط نسرین وزیری  |