|
|
|
|
|
در ميان انواع مختلف سنجشها، قياس معالفارغ كمتر از ديگران و البته با منظوراتي ـ گاه پليد و از روي تمسخر ـ به كار ميرود. مثلا قياس يك كفتار با حوري بهشتي. جيرجيرك با بلبل خوشالحان به عنوان دو خواننده. سوسك بالدار با كبوتر به عنوان دو پرنده و ……….
(فارغ از اينكه اين مثالها ربطي به ادامه اين مطلب داشته باشد) قياس خاتمي با هر يك از كانديداهاي رقيب براي جانشينياش نيز معالفارغ بود چه برسد به آنكه مقبول ملت افتاد.
اگرچه رياست جمهوري پست پادشاهي نيست كه تاج و تخت داشته باشد ولي شبي كه خبر رياست جمهوري احمدينژاد قطعي شد – در عين حال كه براي انتخاب مردم احترام قائلم – يك لحظه از واسپاري كرسي رياست جمهوري از خاتمي به او گريهام گرفت. به هيچ وجه نميتوانستم ارتباطي ولو اندك ميان اين دو بيابم، چه رسد به اينكه آنها را با هم مقايسه كنم. خاتمي با آن كاريزما و ابهت ملي و بينالمللي كجا و او كجا. بغضها ضرب آهنگ صداي خاتمي كجا و صداي … گونه او كجا. محبتها و لبخندهاي خاتمي كجا و نيش خندهاي او كجا. ادبيات فيلسوفانه و محترمانه خاتمي كجا و تكه و طعنههاي او كجا.
اين حس همچنان در من خفته مانده بود تا اينكه تصوير اين دو در كنار هم را در تلويزيون ديدم. سقف جهان بر سرم خراب شد. تفاوت از زمين تا آسمان كه نه، صد چندان بيش از زيرزمين تا آسمان هفتم بود. خاتمي در حالي كه براي خبرنگاران دست تكان ميداد و به آنها لبخند ميزد، با كلامي دوستانه و از سر شفقت سخن ميگفت. او نيز در حالي كه كتش را چسبيده بود – مبادا فرار كند – سعي ميكرد لبخند بزند.
نمي دانم غم نگاه خاتمي و مكث او حين سخنان احمدينژاد را ديگران هم ديدند يا نه؟ اين غم، غم دوري از كرسي رياست نبود كه به قول خودش مسووليتي بسيار سنگين است. غم نشأت گرفته از اين نگراني بود كه تجربياتي كه آورده بود تا به او بياموزد، به پشيزي ننگردش و بيتوجه به آن، هر آن كند كه ميخواهد. نگراني از اينكه او صبوري خاتمي در مواجهه با مخالفان و منتقدان را نداشته باشد (كمااينكه در گذشته هم نداشت و خاتمي را كه بالاترين مقام اجرايي كشور بود با لحني تازيانهوار نواخت) و پس از چهار سال ديگر نشاني از منتقدان نتوان يافت. نگراني از اينكه اگرچه خاتمي بر اينكه عمدهاي از كارها انجام شده نبايد از صفر شروع كرد تأكيد ميورزيد، او به نقاط منفي – زير صفر – محور برود و به جاي سير صعودي سيري نزولي بپيمايد. غم و نگراني از اينكه …
شب قبل از آن ”ژ.ب“ در S.M.S اي گفت: « امروز دوستي به من زنگ زد و گفت: خاتمي دوازده مرداد ميرود چه ميتوانيم براي سپاس از او در آن روز انجام دهيم؟ چه جمله سنگيني بود: خاتمي ميرود. در اين چند روز آنقدر مبهوت رييس جمهوري جديد كه دوستش ندارم بودم كه به رفتن خاتمي فكر نكرده بودم. از اين رفتن و از آن آمدن انگارم گرفت كه جز بغضي در گلو مانده چيزي براي گفتن ندرام.» در پاسخ برايش گفتم: «آن هم بغضي كه آبستن سيلاب گريه است زاري از اين بيش كه دارد كه ما، چارهما كن كه بيياوريم، گر تو براني به كه روي آوريم! من را هم در غم خود سهيم بدان.»
انگار خاتمي هم در اين غم سهيم است……
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 10:38 توسط نسرین وزیری
|
|
||