تبليغاتX
آرش کمانگیر - شب وداع با عزیز
مرز را پرواز تیری می دهدسامان! کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان!

دیشب در جمع اهل قلم با عزیزی قلم شناس که حرمت آن را می شناخت و پاس می داشت، وداع کردیم. شب وداع خاتمی با خبرنگاران.

شبی در نیمه ماه هلال. نمی دانم کسی فرصت کرد در این مهمانی سراسر شور، نیم نگاهی به ماه بیاندازد یا نه؟ اگرچه بی انصافی بود که از ماه مجلس چشم پوشیده، به ماه آسمان دور دست بنگریم. ولی آسمان ديشب با این مهمانی تشابهات زیادی داشت. آسمانی پهناور به گستردگی دل های حاضر و همراه با خاتمی، ماهی درخشان میزبان آن و تک ستاره ای در کنارش. این ستاره، تک تک خبرنگاران بودند، که تنها خود و خاتمی را می دیدند و آنقدر محو مهربانی ها و محبت های او بودند که متوجه دیگران و بی کرانه دورشان نبودند. و اما شباهتخاتمی با ماه ديشب.....نه اینکه چون ماه نیمه بود، بخواهم ذره ای از بزرگی خاتمی کم کنم. بلکه این ماه نیمه گویای آن بود که در این 8 سال خیلی خاتمی را شناخته باشیم، تنها به نیمی از گوهر وجودی اش پی برده ایم. واین قرص ماه به سوی کمال می رود و ما مطمئنا در آینده در خواهیم یافت، نیمه دیگر این گوهر را که در بودش ندیده بودیمش. و البته در نبودش حسرت آن را خواهیم خورد.

در ابتدای این ضیافت خاتمی درد دل کوتاهی کرد با خبرنگارانی که هیچ احساسی جز خودمانی شدن با آنها نداشته است و کوشید تا  دوگانگی و فاصله میان یک رییس جمهور با اهل اندیشه و خبر و اطلاع رسانی را از میان بردارد.این نه شعار که حقیقتی ملموس است. گفت وگوی دوستانه او با تک تک خبرنگاران و عکاسان حاضر، فشردن دست یکایک عناصر ذکور مهمانی و مصافحه با آنانکه به آغوشش می شتافتند، ترس از اینکه مبادا پای کسی در خیل مشتاقان هم عکسی با او لگد شود، اجابت درخواست خبرنگاری که از او خواست تا با مادرش –زنی شهرستانی و فاقد تسلط به زبان فارسی- سخن بگوید، تعیین وقت ملاقات های پیاپی برای مشتاقان دیدارش در آینده ای نزدیک، گوش جان سپردن به دغدغه ها و پیشنهادهای بچه ها مبنی بر اینکه مبادا در آینده پستی به عهده بگیرد، عبور اتومبیل بدون اسکرتش از تونل خبرنگارانی که با حلقه ای اشک در چشم ولی با لبخند برایش دست تکان می دادند و ..... شاهد ادعای من تنها در یک شب همنشینی با اوست.

او که از بیکاری صدها تن از روزنامه نگاران به واسطه توقیف های پیاپی مطبوات یاد کرد و آن را هزینه اشتقرار مردم سالاری خواند و از دولت آینده خواست تا همان طور که این دولت، وجود مخالف و منتقد را تحمل کرد، آن نیز چنین کند؛ چون با پوشاندن> انباشته می شود و غیر قابل درمان.

نمی خواهم به واسطه نگاشتن این سطور، متهم به جو گرفتگی شوم. چرا که اگر به واقع چنین بود باید از ضیافت خورشید، سخن می گفتم نه وداع با یک عزیز خاکی. به انتقاداتی که به او رواست واقفم ولی او که فرّ ایزدی داشت و حاکمیت را شایسته کسانی می دانست که فرّ ایزدی دارند، لایق چنین ستایشی است. او که علیرغم کاریزمای وجودش، از رییس جمهور یک خدمتگذار ساخت تا در صحبت با او کسی دچار لکنت زبان نشود.

جز تقریر این سطور و قطراتی اشک چه داریم که بدرقهء کسی کنیم که با غرور و ایمان به جایگاه و حرمت ملت خود، با تمام وجود از ملک و ملتش در جوامع بین المللی دفاع کرد وچه نیکو برای اعتلای نام میهن افتخار آفرید. نامش بزرگ و یادش همیشه و همیشه در دلها، اندیشه و جوهر قلم هایمان گرامی و زنده است.

دوستت دارم خاتمی.

دوستت داریم خاتمی و

دوستت خواهیم داشت.... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 18:23  توسط نسرین وزیری  |