|
|
|
|
|
بارها و بارها به ساختمان نبش بيمه خيابان ويلا رفته بودم. آن روزها آنجا ستاد بود. او كانديداي رياست جمهوري و من خبرنگار. اما امروز اينجا مقر اصلي جبههي دموكراسيخواهي است، او يك شكستخوردهي انتخابات كه به قول خودش "عزتمندانه آمد و عزتمندانه اخراج شد" و من كسي كه با هزار اميد به او راي دادم و امروز ديگر از آن اميد در من خبري نيست. اگرچه در اين ديدار نقشهايمان به نسبت گذشته عوض شده و او نحيفتر از گذشته به نظر ميرسد ولي او هنوز اميدوار است و دغدغهمند و من تشنهي شنيدن. دلش اميدوار به شكلگيري جبههي دموكراسي است و نگاه محجوبش مالامال از دغدغهي آيندهي نسل جوان. هنوز هم نگاهش را از مخاطب ميدزد و به آماج افكارش ميسپارد. وقتي اميدوارانه از آينده سخن ميگفت، آيندهاي كه در آن نه در سياست كه در عرصهي علم و فرهنگ و اجتماع و آموزش ميتوان همچنان به ساخت زيرساختها مشغول بود و به فعاليت ادامه داد، نسبت به اميدوارياش غبطه خودرم، چرا كه افقي كه من از آينده در ذهن خود مجسم كردهام به شفافي و آبي رنگي آنچه كه او ميگفت نيست. متوجه اين نگراني شد و گفت: "نگران نباشيد شما كه ارتباطات ميخوانيد و اهل ارتباطات هستيد. ميدانيد كه عصر ارتباطات چقدر بر نگرشها تاثير ميگذارد". اينجا بود كه دريافتم بخشي از آبي آسمان پندار آيندهنگر او نشاتگرفته از اين است كه در چنين عصري، بسياري از فشارهاي دروني، بيروني و افكار عمومي شكل گرفته، اجازهي هر كاري را به قدرتمداران نخواهد داد. مضاف بر اينكه كارهاي نسنجيده و از سر افراط همينها دامنگير خودشان هم خواهد شد. شاهد اين باورش را رد صلاحيتش دانست. اقدامي كه اگر چه محتمل و قابل انتظار ولي براي خود من شكبرانگيز و بهتآور بود. گفت "آنها ناخواسته با رد صلاحيت من، كاري كردند كه نامم در سراسر كشور مطرح شد و بسياري كه تا پيش از آن مرا نميشناختند، بواسطهي اين اقدام آنها مرا شناختند". راست ميگفت. مگر روزنامهي اقبال به عنوان تنها مطبوعهي سراسري حامي معين، چقدر تيراژ داشت و چقدر در مدت كوتاه عمرش شناخته شده بود كه بتواند نگاههاي بينظر را معطوف به معين كند. و يا چقدر كاربر اينترنتي آشنا به وبلاگ و سايتهاي خبري داريم كه بتوان حمايتش را از او جلب كرد. به قوت گرفتن جبههي دموكراسيخواهي در آينده بسيار اميدوار است. جبههاي كه تا اين حد، اين مرد غيرحزبي را به خود درگير كرده، در كلامش تركشي از انتخابات خوانده ميشود. انتخاباتي كه ثمرات و آموزههاي بسياري براي او داشته. يكي ارتباطش با نسلهاي جوان و اميدوار و ديگري تولد جبههي دموكراسيخواهي. و اين تولدي است مبارك. چراكه در بدو اعلام تاسيساش پس از رد صلاحيت او بسياري از گروهها را گردهم آورد و با جلب حمايتهاي گوناگون حزبي، گروهي و فردي در فاصلهي دور نخست تا دوم انتخابات، توانست در نفي جريان مقابل، توانش را در حمايت از هاشمي برانگيزد و اكنون در آستانهي سومين گام و مهمترين آن يعني ايجاد انسجام در آينده است. با او از ناهمگوني ميان برخي احزاب حامي جبههي دموكراسيخواهي و حقوق بشر ميگويم و اينكه انسجام شكل يافتهي يك هفتهاي اصلاحطلبان پس از دور اول انتخابات – كه مغلوب وحدت نظر جناح مقابل كه من آن را رمز پيروزي آنها در 3 انتخابات گذشته ميدانم كه در نتيجهي 8 سال دوري آنان از دولت و در غفلت حكومتداري اصلاحطلبان تشكيل شد – به سه شقه (جبههي دموكراسيخواهي، حزب اعتماد ملي و جبههي اعتدال) تقسيم شد. اونيز در مقابل از مواجههاش با احزاب و تشكلهاي اميدوار عضو اين جبهه ميگويد – گروههايي كه معتقدند شكست به آنها تحميل شده است – و از اينكه ائتلاف آنها بر سر حداقلهاست. از اين رو اگر گروه يا حزبي عليرغم اشتراك 80 - 70 درصدي با ديگر گروهها حاضر به گردهم آمدن به علت 20 – 10 درصد اختلافنظر نباشند، دچار حساسيت بيجا شده است. او كه پيش از اين هم اعلام كرده بود كه به اجماع پايبند است و در صورت اتحاد نظر اصلاحطلبان بر هر كانديداي، حاضر به كنارهگيري به نفع اوست، تنها نسبت به عدم حضور كانديدايي كه قائل به چنين منشي نبود و اعلام كرده بود كه در هر صورت، حاضر در ميدان رقابت باقي خواهد ماند، ترديد داشت. با تمام اينها در صورت اتفاق آنچه كه «توفيق اجباري» ميخواند،عضويت آنان را نيز غيرممكن نميدانست. در عين حال به گمان او احتمال عضويت كارگزاران سازندگي در جبههي دموكراسيخواهي هم دور از ذهن نيست. چون از يك سو اين جبهه در دور دوم انتخابات از هاشمي حمايت كرد و از سوي ديگر هاشمي عليرغم كروبي اعلام كرده است كه شخصا قائل به تشكيل حزب يا جبهه نيست. ميپرسد: "شما به آيندهي جبههي دموكراسيخواهي اميدوار نيستيد؟" ميگويم: "در صورتي كه تيغ جناح مقابل اندكي ديگر پايينتر آمده و به گردن برخي دوستان نزديكتر شود، از سر احساس خطر هم كه شده به اين جبهه خواهند پيوست". ميخندد و اين را مصداق همان توفيق اجبارياي كه ياد كرده بود، ميخواند. در مورد اجماع جناح مقابلش در انتخابات هم متذكر ميشود كه عليرغم گفتههاي كساني چون ذوالقدر و باهنر كه احمدينژاد را مهرهاي از پيش تعيينشده خوانده و انتخابش به عنوان كانديداي نهايي را در نتيجه سلسلهاي اقدامات مخفي و درازمدت دانستهاند؛ به واقع چنين نبوده است. كما اينكه ابتدا بر لاريجاني، سپس قاليباف و در نهايت به احمدينژاد رسيدند. در مواجهه با علامت سوالي در ذهنم مبني بر اينكه چرا آنان عليرغم تبليغات گسترده در مورد قاليباف در واپسين روزهاي پيش از انتخابات تغيير عقيده داده و به احمدينژاد رسيدند؛ از رو شدن برخي تخلفات قاليباف در مورد پروندههاي قاچاق كالا در ميان افكار عمومي و كاهش آراء لاريجاني سخن ميگويد و حمايت يكپارچه بسيج و سپاه از احمدينژاد. ادامه دارد...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 14:2 توسط نسرین وزیری
|
|
||