تبليغاتX
آرش کمانگیر - بدرقه نه وداع
مرز را پرواز تیری می دهدسامان! کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان!
هزار آينه جاري بود هزار آينه، نيك به همسرايي قلب او مي‌تپيد با شور؛ در ميهماني وداع هنرمندان و فرهنگيان با خاتمي. ميهماني‌اي كه به درستي در كلام ميزبانانش، بدرقه خاتمي بود و نه وداع با كسي كه نخستين گامها را در طولاني‌ترين راهها برداشت، به تنهايي گاه در “ميدان چه كنم” نهاد، اطرافيانش را به خودي و نخودي طبقه بندي نكرد، قداست از قدرت زدود و به مردم سپرد، نتوانست نه اينكه نخواهد يا نداند كه توانستن به هر بهايي را ذي‌قيمت نمي‌دانست و نتوانستنش نه از جنس درماندگي كه عين جمع بستن عمل خود با ارادهء خدا بود، با چشم گريان قدرت را پذيرفت و با لب خندان آن را ترك مي‌گويد، انتقاد از دولت را از امري حرام به امري مباح بدل كرد، “حق داشتن” را به همگان باوراند و ………… او افراشته قامت، مي‌رود و مسئوليت به ديگران مي‌سپارد ولي الي‌الابد و تا سنگ لحد بر قلب قدرشناسانش حكومت خواهد كرد. او كه رفتنش دليل نبودنش نيست و كسي نمي‌خواهد كه صداي پايش را صداي رفتنش بپندارد. چرا كه همه اميد آن دارند كه همچنان به نام گل سرخ در رواق سكوت بخواند و موج طنينش از دشت‌ها گذرد. او در ميان اشك آنانكه دوستش داشتند و قلبشان براي او مي‌تپيد، سخن گفت. اگر چه تكراري و در خلال گفته‌هايش مي‌شد زخم دلش را جستجو كرد و البته خون دل خوردن‌هايش را. خاتمي گفت كه كساني عافيت مي‌خواستند و كنار گود، در انتظار روزهاي خوش بودند. از او در مورد گنجي سوال شد و او بي‌پروا در عين اشاره به تلاشهايي كه براي گنجي كرده است گفت كه او خود مقصر هم بوده است. به زعم من اين سخن خاتمي متناقض با گفته پيشينش نبود. از نگاه خاتمي نه اينكه گنجي عافيت طلب باشد كه آنانكه از قبل او نان روز مي‌خورند، عافيت طلبند و البته هر كه با … در افتد، بي‌گمان ورافتد! ولي كمتر كسي پيام خاتمي را گرفت و بسياري در حين خروج از سالن، جو سراسر شور آن را خيلي زود فراموش كرده و به خاطر همين يك جمله خاتمي به او تاختند. شگفتا كه در بزم رفتن نيز، جفا را از او دريغ نكردند. خداحافظ آقاي رييس جمهور، سلام خاتمي هر چه هستي باش، ولي باش!
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 16:20  توسط نسرین وزیری  |