تبليغاتX
آرش کمانگیر - دو ديدار /1/
مرز را پرواز تیری می دهدسامان! کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان!

قطعا امروز از جمله روزهاي به يادماندني دوران خبرنگاري من خواهد بود. روزي كه به واسطه وداع مديرعامل كنوني ايسنا فرصت دو ديدار دلچسب با خاتمي رييس‌جمهور محبوب ايران و حسن خميني نوه بينانگذار محبوب انقلاب ايران دست داد.

اول به ديدار خاتمي رفتيم‏، يك ساعتي منتظر حضورش بوديم. حضور كسي كه مي‌گفت دلتنگ ما بوده و مي‌خواهد گپي دوستانه با ما داشته باشد و نه رسمي.

فاتح در ابتداي ديدار به او كه هشت سالي سكان كشتي اصلاحات را در طوفان درياي پر تلاطم ايران به دست داشت خسته نباشيد گفت و از زحماتي كه وي در عرصه اخلاق  و فرهنگ با تاثيراتي بيش از آنچه كه در مسايل اجرايي برجاي گذاشته است تشكر كرد.

او را به حق مظلوم‌ترين رييس جمهور ايران خواند كه هم از سوي مخالفانش و هم از سوي همراهان نارفيق ضربه خورده است.

مدير عامل ايسنا از اينكه از اين رسانه  به عنوان يك رسانه موفق ياد مي‌شود اظهار خرسندي و ناخشنودي كرد چرا كه از يك سو اين تعريف به منزله ضعف فضاي رسانه‌اي ايران است كه رسانه جواني چون ايسنا در آن موفق جلوه داده مي‌شود و از سويي ديگر از اينكه رسانه‌اي مبتني بر معرفت و فرهنگ و با اعتماد به نسل جوان و روندي معتدل جاي خود را باز كرده است جاي بسي اميدواري است.و اينها همه در گروي حمايت‌هاي خاتمي به عنوان پدر معنوي مجموعه بوده است.

كمتر پيش آمده كه فاتح از خبرنگاران خود تشكر كند ولي اين بار او در حضور خاتمي از ايسنا گردانان تشكر كرد و آنها را بهترين نسل خبرنگاران در ايران خواند كه همواره صداقت را مبناي عمل خود قرار دادند و راهي طولاني را در مدتي كوتاه طي كردند. او كه ايسنا را همچون فرزند خود دوست مي‌دارد اميدوار است كه با استقامت همين بچه‌ها و از سوي ديگر همكاري سه وجهي كه ايسنا به عنوان يك رسانه با آن در تماس است (نظام‏، مردم و نخبگان) روزهايي درخشان‌تر از ديروز در آينده ايسنا بدرخشد.

خاتمي كه مي‌خواست گپي با بچه‌ها داشته باشد و او از تجربه 8 ساله خود بگويد و ما از ماحصل آنچه كه ا تماس با نخبگان به آن دست يافته‌ايم بگوييم معتقد بود كه چنين گفتگوها و درد دل‌هايي با خبرنگاران براي انقلاب و جامعه و حتي مسوولين مفيد است چرا كه خبرنگاران به عنوان تحليل‌گران عرصه علمي جامعه كه اهل فكر و درد هستند به واقعيات نزديك‌تر است و نگاهي واقع گرايانه‌تر از روشنكفران صاحب‌نظر دارند. البته او اين نسخه را نه فقط براي خود كه براي ديگر شخصيت‌هايي همچون رهبري‏ و مصباح يزدي كه صاحب فكر و نظرند مي‌پيچيد.

او كه هنوز واژه رييس‌جمهور ما را به يادش مي‌اندازد خدا را شكر كرد كه در دوره‌اي بسر مي‌برد كه شاهد پديده ايسنا است.

موفقيت ايسنا از نگاه او مرهون تلاش‏، پشتكار، خلوص و شايستگي جوانان اهل فكراست كه البته نقش ممتاز دكتر فاتح به عنوان يك سرمايه در اين رسانه را نيز نبايد ناديده گرفت.

او كه روزي هدايتگر دانشجويان معتدل و مستقل دانشگاه بوده است. خاتمي با اميد اينكه اين جمع از هم پاشيده نشود و همچنان منشاء خير و بركت بسيار باشد خواست تا با جمعي اينچنيني به گفت و شنود بپردازد. تا گفتگو جمع را هدايت كند و نه جمع گفتگو را.

ما زياران چشم ياري داشتيم / خود غلط بود آنچه مي‌پنداشتيم/ تا درخت دوستي كي بر دهد/ حاليا رفتيم و تخمي كاشتيم/ گفتگو آيين درويشي نبود / ورنه باتو ما جدالها داشتيم/    خاتمي بر همين اساس كه گفتگو آيين درويشي نيست و اقناع و كسب منافع طرفين در آن مطرح است مي‌خواست كه با ما به گفت و شنود بپردازد تا اكتشافي شود و پرده از بسياري چيز‌ها برداشته شود. نتيجه چنين گفتگويي كه از همدلي و همزباني است خير خواهد بود.

او ايسنا و خبرنگارانش را عزيز خواند و از آرامش و لذتش در جمع خبرنگاران سخن گفت. در حالي كه اغلب اصحاب قدرت از حضور در چنين جمعي دغدغه دارند. خبرنگاران را مظلوم در جوامع مي‌دانست و در جامعه ايران كه مردم سالاري پاي نگرفته‎؛ مظلوم‌تر و ديوار كوتاهي كه به هر بهانه خرابش‌ مي‌كنند.

با تك تك ما گپ كوتاهي زد به من كه رسيد در پاسخ به سوالش از خبرنگار كشاورزي كه تفاوت cultur و agreecultur (فرهنگ و كشاورزي) را پرسيده بود گفتم: هر دوي اين كارها كاري دير حاصل‏، پرزحمت با تاثير گذاري سخت ولي ماندگار است. چه شخم زدن زمين باير و چه اثر گذاري بر فرهنگ يك جامعه كاري طاقت فرسا است كه چه بسا ربع قرن به طول بيانجامد.

از دغدغه‌ام در خصوص چالش شكست سكوت بزرگان سخن گفتم. چه ميرحسين موسوي كه مورد اشاره خود او قرار گرفت و چه كساني چون موسوي خوييني‌ها و مهدوي كني. البته ورودش از حوزه سياست به عرصه اجتماع را آغاز خوبي براي شكست اين سكوت دانستم.

او نيز با شيرين زباني از اهليتم پرسيد كه اصفهاني هستم. من نيز كه با او احساس نزديكي جغرافيايي مي‌كردم گفتم كه از توابع حاشيه مرزي اصفهان با يزد هستم. سراشك. و چه جالب كه او مي‌شناخت اين دهكده كوچك را و اين شعر را خواند: علاج بكن كز دلم خون نيامد/ سراشك از رخم پاك كردن چه آسان.

ديدارمان با او كه بزرگترين دغدغه‌اش را نرفتن به جهنم مي‌دانست به پايان رسانديم و همچون هميشه ديدار‌هايي از اين دست عكسي به يادگار با او كه مي‌دانستيم قدر زحماتمان را مي‌داند گرفتيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 18:56  توسط نسرین وزیری  |