|
|
|
|
|
بعد از رفتن خاتمي فكر نميكردم ديگه وداع سختي و غمناكي با كس ديگري داشته باشم ولي دست روزگار يك وداع تلخ ديگر را برام رقم زد. شايد تاپيش از اين هر حرفي در اين زمينه را دوستان همكار، پاچهخواري ميخواندند ولي اين روزها نگاه تقريبا همساني بر تمامي ما ايسناييها حاكم است. اگر چه همه ما ميدونستيم كه دكتر فاتح يك بورس تحصيلي دارد كه هر سال عقب مياندازدش، ولي همهامان هم مطمئن بوديم كه دكتر با اون همه علاقهاي كه به ايسنا داره عمرا اين بورس را بپذيره. ولي تغيير دولت، تغييرات بسياري را به دنبال خود داشته و داره. اينبار هم قرعه فال به نام فاتح زدند. طي يك ماهي كه رفتن دكتر قطعي شده بود خيلي بيشتر از قبل به بچهها در سرويسهاي مختلف سر ميزد و مثل هميشه با نگاه خاصي به بچههاي سياسي حرف ميزد. هرچه به تاريخ عزيمت نزديكتر ميشديم بيشتر ميديدمش. به جز اوقاتي كه در دفترش جلسه داشت ديگه نميشد توي اتاق پيداش كرد و بايد در تمام مجموعه دوطبقه و نصفي ايسنا دنبالش ميگشتيم. حزن نگاهش هم هر روز بيشتر ميشد و كلامش كوتاهتر. دكتر اين روزها بيشتر به تماشاي ايسنا و بچهها ميايستاد تا حرف زدن و بحثكردن با اونها. شايد چون نميخواست بغضاش بتركد و چهرهي مردانهاش بشكند!
دو شب پيش sms اي به دستم رسيد كه با ديدن شماره و اسم دكتر روي آن نزديك بود شاخ دربيارم. چون معمولا دكتر از اينگونه مواهب ارتباطي دنياي ارتباطات بيبهره بود يا ازش استفاده نميكرد.متنش اين بود: سلم وزيري همكاري با بهترين نسل خبرنگاران ايران براي من افتخار فراموش نشدني است هميشه موفق باشيد.
اين sms دكتر بغضم را تركاند. براي تشكر هم كه شده با او تماس گرفتم و شنيدم كه بغض او هم شكست. براي تك تك ما كه يك نفر مثل او را از دست ميدهيم اين جدايي سخت است چه رسد به او كه بايد با تمامي تعلقاتش خداحافظي كند و همچون يك تبعيدي همه را از پيش چشمان خود دور نگه دارد. گفت كه تمامي بچههاي ايسنا را دوست داشته و دارد و الان هم ايسنا را به تمامي آنها ميسپارد تا نگهدارش باچشيم و به قول او اين نوزاد تازه متولد شده را كه سالم است كور يا كر نكنيم.
صداقت در اين گفتارش موج ميزد. همين هم سبب شد كه هر دو بي مهابا جلوي بغضمان را نگيريم و و بگذاريم كه سر باز كند.
به نيت او تفالي به حافظ زدم و اين شعر آمد: ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم/ جامه كس سيه و دلق خود از رق نكنيم. و چه زيبا در ديگر مصراعها آمده بود كه؛ كار بد مصلحت آنست كه مطلق نكنيم ؛ تكيه آن به كه براين بحر معلق نكنيم. اين شعر را برايش فرستادم و او هم تشكر كرد.
فردا و پسفردا آخرين روزهايي است كه او را ميبينيم و ديگر.....
چشمان بغضآلود بسياري در انتظار بدرقه او هستند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 17:9 توسط نسرین وزیری
|
|
||