|
|
|
|
|
حدود يك ماه پيش بود كه فيلم گيلانه را ديدم. بعدش دلم ميخواست در مورد وضعيت كساني مثل اسماعيل و گيلانه بنويسم كه يادم نيست چي شد ننوشتم. ولي خوب يادم هست كه در تمام طول فيلم احساسم اين بود كه ما براي بازماندگان جنگ چه كردهايم؟ يك موج تبليغاتي منفي در سطح جامعه رواج يافته و اون سهميه داربودن خانوادههاي شهدا و جانبازان در هر آن چيزي است كه شايد آرزوي خيليها باشه. مثل قبولي در دانشگاه يا دريافت بورسهاي تحصيلي. تا حالا در ميان نزديكان خودم نديدم جانباز يا يكي از بستگان شهدا كه از نحوه ارائه خدمات به آنها راضي باشه.از يك طرف تودهء عظيمي از جامعه مدعي برخورد نابرابر در حقوقشان از سوي حاكميت هستند از طرف ديگر متهمان برخورداري از حقوق مضاعف، هيچ رضايتي از وضع موجود ندارند.
نميتوان گفت كه اين در نتيجهء زياده خواهي جانبازان و خانوادههاي شهدا و اسرا است. چون آنها با جانشان معامله كردهاند كه هيچ بهايي بر آن مترتب نيست. مضاف بر اينكه واقعا خواستههاي آنان چيزي فراتر از آنچه كه برخي ميپندارند نيست. گيلانه چه ميخواست؟ يك كبابي بر جاده تا محل امرار معاشش باشد، يك عروس كه برايش نوههاي ترگل و ورگل بياورد، يك پسر كه دستگير روزهاي كهولتش باشد! ولي چه نصيبش شد؟ يك پسر قطع نخاعي كه ناخواسته شيرهء جان مادر را حتي در روزگار كهولت ميمكيد و هيچ كس حاضر به همسري با او نبود و دريغ از نوه! تازه آن كبابي كه با رنج در عصر جنگ ميساختش، تبديل شده بود به يك دكهء سرراهي!
واقعا حق مطلب براي آنها ادا شده است؟!
ديروز پيكر 110 شهيد را در مقابل دانشگاه تهران تشييع كردند. باز همان سوالها در ذهنم جان گرفت و باز هم بي جواب.
سال گذشته در هفته جانباز با يك جمع دانشجويي سري به دو آسايشگاه جانبازان زديم. آنها هم از حال و روزشان راضي نبودند. يك سوال ديگر: با اين همه نارضايتي اگر يك جنگ ديگر را در پيش رو داشته باشيه چه خواهد شد؟
مطمئن هستم كه حس وطن پرستي اجازهء ورود هيچ هجمهاي را به كشور عزيزمان نميدهد ولي تا كي برخي هزينه دهند و برخي در كنج عافيت روزگار بگذرانند؟ تا كي گيلانهها چشمشان به آينده مبهم خشك شود؟
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 13:51 توسط نسرین وزیری
|
|
||