تبليغاتX
آرش کمانگیر - ترس از آينده
مرز را پرواز تیری می دهدسامان! کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان!
هواي خانه چه دلگير مي‌شود گاهي/ دلم از اين زمانه سير مي‌شود گاهي/ عقاب تيز پر بالهاي استغنا/ اسير پنجه تقدير مي‌شود گاهي/ علي رغم تمامي تلاشهاي كساني كه صداي سان چكمه پوشان نظامي را احساس كرده و طي يك هفته گذشته به هر دري زدند تا اين خطر را گوشزد كنند، امروز اخبار شنيداري از سراسر كشور گوياي جهت گيري اكثريت آراء به همان سمت خطرخيز است. نمي‌خواهم پيش‌بيني زودهنگام كنم يا نفوث بد بزنم. ولي اعتراف مي‌كنم كه نسبت به عاقبت اين فضا مي‌ترسم. از روي كار آمدن كسي كه اعتقادي به جمهوريت نظام ندارد و مواكدا مي‌گويد كه انقلاب نكرديم تا دموكراسي حاكم شود، مي‌ترسم. از تفسير متحجرانه از دين مي‌ترسم. از نفوذ فاشيسم و برقراري حكومت نظامي مي‌ترسم. اگر چه همه‌ي آنچه گفتم اعتراف بود ولي برآمده از يك حس مشترك در يك قشر از جامعه است، كمااينكه «ح.م» از متهمان وب‌لاگ نويس كه دو روز پيش تراكت‌هايي با مضمون « ما حاميان دكتر معين براي جلوگيري از زوال آزادي و دموكراسي به هاشمي راي مي‌دهيم» را پخش مي‌كرد، مي‌گفت كه چند شب پياپي است كه خواب بازداشتگاه و بازجويي را مي‌بيند! كاش مي‌شد فرياد فرو خفته در گلو را ……… در زير اين نيلي سپهر بيكرانه / آنجا كه يارا داشتم در هر ترانه / نام بلند عشق را تكرار كردم / با اين صداي خسته شايد خفته‌اي را / در چارسوي اين جهان بيدار كردم / كاش مي‌شد بيدار شوند……….!!
+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1384ساعت 15:39  توسط نسرین وزیری  |