|
|
|
|
|
بالاخره پس از مدتها توانستم فیل تو شیشه کنم و یک تصمیم بگیرم. تا حالا خیلی در این زمینه شعار داده بودم ولی در وهله عمل واقعا سخته!
عادت کرده ام که در ابتدای هر مکالمه تلفنی ای بگویم: وزیری هستم از ایسنا مزاحمتون می شم... ۴ سال و نیمه که هر روز صبح به نیت عزیمت به ایسنا از خونه می زنم بیرون و شب ها اگر چه خسته ولی با امید به فردای پرخبر تر برمیگردم. ۴ سال و نیمه که با یک جمع صمیمی روزهام رو شب می کنم. روزهایی پر از خاطرات خوش. چه با خنده چه با گریه! وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم که لحظه لحظهء این سالها و خشت به خشت ایسنا در ذهنم خاطره ساز شده. چه اون روزی که مامور به راه اندازی ایسنای الزهرا شدم، چه اون روزی که با کلی ذوق به سرویس سیاسی پا گذاشتم، جه اون روزی که حاشیه های پر هیاهوی مراسم حسینه ارشاد را می نوشتم و از حساسیت های ارسال چنین اخباری مطلع می شدم، چه اون روزی که جواب درخواستم را مهدوی کنی با معرفی مصباحی مقدم به عنوان سخنگوی جامعه روحانیت داد، چه اون روزی که اولین مصاحبه تفصیلی ایسنا با سعید حجاریان را گرفتم، چه اون روزی که علی رغم میل باطنی ناگزیر به تغییر حوزه کاری ام از سیاست داخلی به پارلمانی شدم، چه اون روزی که .... همه و همه روزهای ایسنا خاطره است و تلخ ترینش هجرت فاتح بود و پرکشیدن دو همکار عزیزمون به دیار باقی ولی شیرین ترینش را نمی تونم انتخاب کنم .... از ایسنا رفتن یه روزهایی تو خاطرم هم نمی گنجید، چه برسه بعد از وصیت فاتح که ایسنا را موقع رفتنش به تک تک بچه ها می سپرد و البته هنوز هم نمی گنجد. یکی از آرزوهای فاتح رواج فرهنگ ایسنایی (فرهنگ کار زیاد و بی منت و خسته گی ناپذیر) در تمام فضای رسانه ای کشور بود. با این وجود وقتی یکی از ابزارهای تحقق این آرزو را حضور رسولان ایسنا در دیگر رسانه ها دانستم به مذاقش خوش نیامد و آن را توصیه نکرد... از امروز پا به روزنامه اعتماد ملی نهادم ولی همچنان با خاستگاه ایسنایی و دلی که در گرو ایسنا است و البته با آرزوی ادامه همکاری با آن.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 19:48 توسط نسرین وزیری
|
|
||