|
|
|
|
با خواندن تیتر خبر "آغاز مراسم اربعین شهدای ایسنا با پیام خاتمی" احساس کردم که قلبم در حال ایستادن است. در کوتاهترین وقت ممکن خودم را به ایسنا رسوندم. شبیه همان شبی بود که با شنیدن خبر شهادت بچه ها از دانشگاه به ایسنا برگشتم. همچنان گرد ماتم را تو چشم های بچه ها می شد دید. ولی آن دفعه ورود به ایسنا میخ کوبانه تر و حزن انگیز تر بود. تفاوتش هم در تلائلو صوت قرآن بود که آن بار با شنیدنش بغضم ترکید و اینبار با یادآوریش. تندیسی که برای یادبود بچه ها ساخته بودند در پوشش پرده های نمازخانه ایسنا که دورادورش کشیده بودند قرار داشت و بی مهابا باد از آن پرده می گشود. عکس های حسن قریب و اسماعیل عمرانی در کنار میزبانان صاحب عزای ایسنا همان حال و هوای اشک آلود و بغض آمیز ۴۵ روز پیش را داشت. برخی بچه های قدیمی هم آمده بودند. از همه بیشتر از حضور سید حسن خمینی خوشحال شدم. حضورش به نوعی برای بازماندگان آن دو شهید التیام دهنده بود. البته دلم برای چهره قریب پدر قریب سوخت. چقدر از دیده بوسی با نوه امام خوشحال به نظر می رسید ولی مطمئنا دلش می خواست پسرش زنده می ماند تا اینکه در چنین موقعیتی قراربگیرد!؟ از تندیس پرده برداری شد. آنگاه بود که دیگر سیل اشکان مادران آن دو شهید را امان نبود. جایشان تا همیشه در جمع ایسناییان خالی است. یادشان زنده باد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 18:14 توسط نسرین وزیری
|
|
||